( 6 )
برخيز چه خفتهاى رفيقان رفتند * غافل چه نشستهاى عزيزان رفتند
خندان منشين كه جمله ياران عزيز * با سوز دل و ديدهء گريان رفتند
( 7 )
اى بندهء طول امل و حرص و حسد * فرداست كه اعضاى تو از هم ريزد
اين سر كه ز باد نخوت امروز پر است * تا چشم زنى بود پر از خاك لحد
( 8 )
تا چشم زنى رسيده وقت سفرت * فرداست كه در جهان نماند اثرت
بر روى زمين خرام و غفلت تا كى * از زير زمين مگر نباشد خبرت
( 9 )
از وادى معصيت بيا زود گذر * كاين مرحله را هست بسى خوف و خطر
گويى كه كنم توبه پس از پيريها * از مرگ جوانان مگرت نيست خبر
( 10 )
سالك هوس عالم بالا نكند * پابند الم ز پاى دل وا نكند
هردل كه ز ياد مرگ معمور شود * حقد و حسد و حرص در او جا نكند
( 11 )
خواهى نشود گلشن دل چون بيشه * بركن تو نهال حرص را از ريشه
بر پاى درخت امل و حرص و حسد * پيوسته ز ياد مرگ مىزن تيشه
( 12 )
اى طالب سيم و كيمياى اصغر * آموز ز من تو كيمياى اكبر
در بوتهء ياد مرگ خود را بگداز * تا خاك دلت شود طلاى احمر