نبى چو وارد خم گشت بر سر منبر * خليفه كرد على را به گفتهء جبّار
نهاد بر سر او تاج وال من والاه * ز امّتش بگرفت از براى او اقرار
وليك آنكه به بخبخ نمود تهنيتش * بكرد از پى اقرار خويشتن انكار
فتاد بر سر حارث ز غيب سنگ قضا * چو گشت منكر نصّ غدير ، آن غدار
از رباعيات اوست :
( 1 )
اى مانده ز كعبهء محبت مهجور * افتاده ز راه مهر صد منزل دور
با حبّ عمر ، دم مزن از مهر نبى * كى جمع توان نمود با ظلمت نور
( 2 )
اى طالب علم دين ز من گير خبر * تا چند دوى دربدر اى خستهجگر
خود را برسان به شهر علم اى غافل * شو داخل آن شهر ، و ليكن از در
( 3 )
از گفتهء مصطفى امام است سه چار * از روى چه گويى كه امام است چهار
نشناسى اگر سهچار حق را ناچار * خواهى به عذاب ايزدى گشت دچار
( 4 )
از دورى راه خويشتن يادى كن * آماده ز بهر سفرت زادى كن
از بىكسى مردن خود ياد آور * در ماتم خود نشين و فريادى كن
( 5 )
از دورى راه خويشتن كن يادى * آماده ز بهر سفرت كن زادى
در راه طلب چه خفتهاى اى غافل * برخيز كه از قافله دور افتادى