- اى دوست ، من با مهر تو دل خود را دلدارى مىدهم ، چرا كه جز مهر تو دلنوازى ندارم .
- مرا به تو آنچنان عشقى است كه هرگاه در ستاره بود ، از حركت بازمىايستاد و اگر در ماه بود ، هرگز به كام تيرگيها فرونمىرفت .
- بسا عشقى كه در كنارش سر از تن جدا مىشود ، و بسا حقّى كه براى آن شمشيرهاى تيز به گردنها نزديك مىشود .
شاعر در قسمتى از قصيده مىگويد :
- او امامى است كه خدايش از بهترين سرشت آفريده است و بزرگوارى است كه راههاى بزرگى به دو ختم مىشود .
- برترين شرف از آن اوست و در اوج آسمان كمال جاى دارد . او ماه است و ديگر افراد خاندان بزرگوارش ، به منزلهء ستارگان .
- به وجود اينها ، دين خدا در زمين برپا شده ، و مذاهب پيروان برگزيدهء رسولان اعتلا پيدا كرده است .
- اين عيد غدير كه عيد تو و عيد من و عيد همهء هممذهبان من است ، بر تو مبارك باد .
- غدير روزى است كه خدا ، حق آل پيمبر صلّى اللّه عليه و آله را به آنها داده ، و به وجود على عليه السّلام آن را برپا داشته است و رسول خدا در آن روز براى مردم خطبه خوانده است .
- خدا در اين روز ، خلافت را به شايستهترين انسان سپرده ، و بيگانگان را از آن دور داشته است .
- آرى ، على عليه السّلام به نص كتاب خدا ، امير المؤمنين و وصى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شناخته شده و اطاعت از او واجب آمده است .
- دوستى آن بزرگمرد رزمنده و شايسته كه جان پيامبر و دوستدار و جانشين او بود ، مرا بسنده و كافى است . « 1 »
هامش
( 1 ) . اين شعر در نسمة السحر : 1 / 477 ، 478 آمده و سيد ضياء الدين بدان ابو محمد زيد بن محمد بن حسن يمنى را به مناسبت عيد غدير تهنيت گفته است . ( و )