11 سيد ضياء الدين يمنى ( م 1096 )
- اى ياران ، هرگاه آهنگ سفر كنيد ، مركب خود را بدان سوى برانيد كه باد جنوب از جانب كعبه مىآيد .
- عيبجويانم نمىدانند كه من چه مهرى در دل دارم ، و خورجينهاى من از چه كالايى آكنده است .
- به قبيله بگوييد كه هيچگاه انسگيرندگان به يك حال نمىمانند ، و همواره اهل قبيله در آمدوشد هستند .
- از سرزمين يار هرگاه بارقهاى جلوهگر آيد ، باز در پشت موانع مخفى مىشود .
- هرگاه از ميان ابرها برقى بدرخشد ، آن را آذرخشنشان ندانيد .
- آن را جلوهاى از دندانهاى شفاف يار بدانيد كه همچون گوهرى بر گردنبند مىدرخشد ، گوهرى كه تاكنون هيچ گهرفروشى به تراشيدن و سفتن آن توفيق نيافته است .
تا آنجا كه مىگويد :
- چه خوب بود شما نكوهشگران ، آن دندان سپيد و چشم و ابروى زيبا را مىديديد .
- آنگاه به من حق مىداديد و در اين عشق و دلجويى شركت مىجستيد ، و بر گردن اشتران راهوار سوار مىشديد و به سوى يار مىشتافتيد .