همو گفته است :
- احوال مردم روزگار را بررسى كردم و ديدم كه آتش فضيلت در آنها خاموش است .
- روزگار سراسر فتنههايى است كه درمىگذرد ، و دولت فرومايگان و خردهاى تباه را درهم مىريزد .
- چون مردم زمانه را سنگدل و تنگچشم يافتم ، سلامت را در گوشهگيرى ديدم و خود را همچون واو « عمرو » زائد انگاشتم . « 1 »
اين شعر كه در امل الآمل آمده ، نيز از اوست :
مهر آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله را بر خويشتن برگزيدم ، و دل را بدان خوش داشتم ، چرا كه اين راه برحقى است كه هركه پيش گيرد ، درنمىماند و پست نمىشود .
در روز محشر كه آدمى سخت گرفتار است ، حبّ على عليه السّلام مرا نجات خواهد داد .
همو در قصيدهء ديگر گويد :
- اى امير مؤمنان ، من اين چكامه را كه چونان چشمهء گواراى زايندهاى است ، در ستايش تو سرودهام .
- و از تو مىخواهم كه در ظلمات قبر و روز رستاخيز شفاعتگرم باشى .
باز از اشعار اوست « 2 » :
- هرزمان كه از بلنديها و تپهها برقى بدرخشد ، اشك از ديدگانم فرومىچكد .
- و هرلحظه كه به ياد روزگار گذشته مىافتم ، جانم از بدن پرواز مىگيرد .
- آه ، چقدر جور اين مهر و دوستى را بايد كشيد كه آغاز و انجام آن همانند يكديگر است !
- آيا آنكه روز روشن دارد ، حال افتاده در تنگناى ظلمت را برمىتابد ؟
- در همهء آفاق ، همچون مثل سائر ، بر آن كوه بلند سوگند مىخورند .
- آن كوه ارجمندى كه در مكه ، شوق همهء مشتاقان به پايش نثار مىشود .
- دلى كه به هواى آن كعبهء مقصود مىتپد و پرواز مىگيرد ، گويى به بالهاى پرندگان پيوند
هامش
( 1 ) . سلافة العصر 355 .
( 2 ) . برخى از اين ابيات را از أمل الآمل و برخى ديگر را از خلاصة الاثر انتخاب كرديم .