طلايى اشاره كرده است ، آنجا كه گويد :
- اى كسى كه فرزند بزرگانى هستى كه وصى پيامبر چنان كسان را ستوده است ، كسانى كه هيچ دست انكارى ، بزرگوارى آنها را نتواند رد كند .
- در جنگ صفين ، از دوستدارانش كسى نمانده بود كه دندان حميت خود را براى جنگ بفشارد و فرار نكند .
- سپاهيان دشمن از اين بزرگواران چنان دلاورى ديدند ، كه همچون پروانگان كه به گرد آتش مىشتابند ، جنگ را پذيرا مىشدند .
- و شمشيرهاى برهنهء خود را از نيامها بيرون مىكشيدند و بر سر مردم فاجر و تبهكارى كه از حق كناره گرفته بودند ، فرود مىآوردند .
- اينان دستهدسته مىآمدند ، و جانهاشان را در اين آبشخور از دست مىدادند .
- تيغها را از نيام برمىكشيدند و سرهاى دشمنان را مىپراندند ، دشمنانى كه از حق جدا گشته و فسق و تباهى پيشه كرده بودند .
- مىآمدند و به زانو مىافتادند ، آنسان كه شترى را مىخوابانند تا سرش را ببرند .
- در اين هنگام بود كه جانش خرم و آرام مىشد ، و نشان اين پيام را در چشمانش مىخواندند كه دربارهء آل همدان مىگفت :
- آنگاه كه دربانى دروازهء بهشت را به دست آورم ، آشكارا مىگويم : اى آل همدان همگى به سلامت وارد شويد .
در اين ابيات به دلاورىهاى قبيلهء همدان در جنگ صفين ، و همچنين به پهلوان مجاهد ، حارث همدانى جدّ اين شاعر اشاره كرده كه چگونه امير مؤمنان عليه السّلام او را ستوده و فرموده بود : اى مردم همدان ، شما به منزلهء زره و نيزهء پيكار من هستيد ، جز خدا را يارى نكرديد ، و به جز خدا كسى را فرمانبرى ننموديد .
- در اين هنگام بود كه دلاوران را به يارى طلبيدم ، پهلوانان همدان كه هرگز تن به پستى نداده بودند ، دعوت مرا پذيرفتند .
- اين سواران قبيلهء همدان بودند كه در سپيدهدم نبرد ، پاى از جنگ به در نبرده و همگى
الغدير ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٩٨