- اى كسى كه پس از ذبحكردن كارد را در دهانش گذاشتهاى و شربت مرگ را به دو مىنوشانى .
- كارد را بار ديگر بر گردنش قرار بده ، من ضامن هستم كه حيات او را دوباره برگردانم .
آنگاه به قصّاب اشاره كرد كه به فرمان سيد سراج كه گورش پاكيزه باد ، كارد را دوباره در بريدنگاه گوسفند قرار بدهد . هنگامى كه او اين كار را كرد ، گوسفند به اذن پروردگار به حال اول برگشت ، گويى كه اصلا ذبح نشده و مجروح نگشته بود .
وترى همچنين نقل كرده است : از چيزهايى كه گروه بسيارى از ثقات نقل كردهاند ، يكى اين است كه در شهر هيت مردى منسوب به خاندان سيادت به نام كبش ، به داشتن خرقهء طريقهء قادريه مشهور بود ، اما با اهل اللّه رعايت ادب نمىكرد و از آداب به دور بود . بسيارى اوقات ، فقراى سر راه را مخصوصا فقراى احمديه « 1 » را آزار مىداد .
سيد ما سراج الدين او را به واسطهاى عتاب كرد و نصيحت فرمود و او جواب خشنى فرستاد . سيد سراج نامهاى نگاشت و با گروهى از اهل هيت به دو فرستاد كه در آن نوشته بود :
- خدا در ميان اين مردم ، مهرى دارد كه تقديرات را با آن رقم مىزند .
- اين مهر خاصيتى دارد كه خدا از عرش متوجه آن مىشود .
- اين مهر از لطف خداى جهانيان نشان دارد و خشم خدا نيز از آن پيداست .
- هرگاه گوشت كليهها گوسفند را به طغيان وادارد ، سر گوسفند را در شكمبهاش داخل مىكند .
وقتى وى اين نامه را دريافت كرد ، خنديد و پيش اطرافيان خود آن را علنا قرائت كرد .
هنگامى كه به بيت اخير رسيد ، افتاد و از دنيا رفت . « 2 »
اين شعر جالبى است ، ليكن گمراهان از شاعران پيروى مىكنند . آيا نمىبينى كه
هامش
( 1 ) . مراد « رفاعيه » از طرفداران سيد احمد رفاعى هستند .
( 2 ) . روضة الناظرين 112 .