موثر است هيچ ضابطهى براى درك تفسير درست از نادرست وجود ندارد .
خلاصه : دست مفسر از واقع كوتاه است هيچ فردى نمىتواند ادعا كند كه به واقع مىرسد ، و واقع ، لخت و دور از قالبهاى ذهنى به چنگ كسى نمىآيد ، طبعا به همه حقايق با عينكهاى رنگارنگ مىنگريم .
ولى بايد گفت : وظيفه مفسر اين نيست كه به تدوين معيارها و قواعد براى تفسير بپردازد بلكه وظيفه او اين است كه به تحليل قالبهاى ذاتى خود فهم ، بپردازد .
اين دو فيلسوف تحتتأثير فلسفه « كانت » قرار گرفته كه در علوم نظرى براى خود اصلى را تأسيس كرده است . و آن اينكه ذهن انسان داراى يك رشته مقولاتى است كه از خواص ذهن به شمار مىرود و به تعبيرى پيشينى است و از طريق حس و تجربه به دست نيامده است اين نوع مقولات ذهنى ، قالبهاى فكرى انسان است كه يافتههاى انسان از خارج از طريق حس و تجربه ، در آنها ريخته مىشود ، و در نتيجه آگاهى ، شكل و سامان به خود مىگيرد .
نتايج نظريه
1 . فهم متن ، محصول تركيب افق معنايى مفسر ، با افق معنايى متن است و دخالت ذهنيت مفسر يك واقعيت اجتنابناپذير است .
2 . فهم عينى و واقعى متن امكانپذير نيست ؛ زيرا پيشداورى يا پيش فرضهاى مفسر ، شرط حصول فهم است و در هرفهمى پيشفرضهاى مفسر ، در فهم نقش دارند .
3 . به تعداد افراد به خاطر پيشفرضهاى آنان ، تفسيرهاى مختلف در مورد متن داريم و امكان قرائتهاى نامحدودى از متن وجود دارد و از همينجا مسأله قرائتهاى متعدد ناشى مىشود .
4 . فهم ثابت و نهايى از متن وجود ندارد .
5 . از آنجا كه تفسير متن عبارت است از تركيب پيشداوريها با متن ، مفسر