ديگران ، و نيز عايشه ام المؤمنين و چند تن از ده نفرى كه مىگويند مژدهء بهشت يافتهاند ، و اعضاى شوراى شش نفرهاى كه عمر بن خطاب براى انتخاب حاكم تعيين كرد و عثمان را به حكومت برگزيدند . اگر همداستانى و اتفاق نظر و اجماع چنين جماعتى اجماع و حجّت شمرده نشد ، پس چه اجماعى مىتواند حجت به شمار آيد ؟ كسانى كه اگر يكى از افرادشان دربارهء كسى تعريف و تمجيد يا مذمّت نموده باشد ، حرفش را حجّت قاطع مىدانند ، چگونه مىتوان اتفاق و اجماع همهء آنان را عليه عثمان حجّت ندانست ؟
در پرتو آنچه گفتيم ، تباهى و سستى بسيار حرفها بر ملا و روشن مىشود ، حرفهايى كه براى فريب و گمراهى مردم ساختهاند ، مثل حرفى كه ابن كثير به نقل از ايوب و دارقطنى آورده كه گفتهاند : هركس على را برتر از عثمان بداند ، به مهاجران و انصار اهانت كرده است ، و اين سخنى راست و درست و محكم است . « 1 » بخوانيد و بخنديد ، بل بگرييد حقيقت اين است كه پس از اجماع و اتفاق نظر مهاجران و انصار و همهء اصحاب دربارهء عثمان ، اگر كسى عثمان را نه برتر از مولاى متقيان ، صلوات اللّه عليه ، بلكه حتى برتر از هرمسلمان مؤمنى بداند ، به مهاجران و انصار اهانت كرده است و به پيشاهنگان اصحاب و تابعان عالىقدر .
سخن راست و حق از جانب پروردگارت به تو رسيد . پس هرگز از ترديدكنندگان مباش . « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن كثير : 8 / 12 .
( 2 ) . يونس 10 / 94 .