حركت كردم .
- و از كسى كه روز حركت مرا دوست داشت كوچ كردم ، اگر آن را به سبب من عوضى بود مىديد .
- و از قصرهاى وسيع منتقل شدم و روحش به تنهايى به سوى ظلمات زمين حركت كرد .
- و روزهاى ما سپرى شد ، پس مثل اينكه او و ما در خوابمان عالم را سير مىكرديم .
- و وحشتزده بود و در آن ميان نزديك بود كه قلبش از ترس روز جدايى شكافته شود .
- و مىگفت در حالى كه مىخواست حركت كند و اشكش خطّى در گونه چينخوردهاش مسطور كرد .
- اى كسى كه در درون من منزل كردى و مرا در معرض هراس و گرسنگى و برهنگى وا مىگذارى .
- پس جز تو پناهگاه براى ما كيست ، اگر پيشامدهاى روزگار از حد بگذرد يا بلايى عارض گردد ؟ !
- پاسخ او را دادم و چشم ، كوبه جدايى او بود كه بر گونهام دانههاى اشكش را مىباريد .
- شما امانت خداييد چنانچه من امانت حيدر بهترين خلق خدا هستم .
- اى مونس من در تنهايى ، وقتى كه نكير و منكر را در قبر مشاهده كنم ،
- من اميد به تو دارم ، نمىبينم آندو شخص را مگر اينكه بشير و مبشر پرسنده من باشند ،
- پس به حق كسانى كه ايشان را بر اسرار مكنون تو امين دانستم ،
- گناهان بندهاى را كه در پناه كسى كه طاعت او را واجب كردى بر همه عالم فرود آمده ببخشى .
- من كه نه پارسايى كردهام و نه از گناه دورى گزيدهام و نه به بينوايى كمك رسانيدهام .
- ليكن دستم به ريسمان ولايت شما بند شده است و اين افتخار من است .
- اى يارى رساننده به اسلام هنگامى كه ستون آن خم شده بود ، آن را استوار گردانيدى .
- و ذليلكننده عزت كفر بعد از بلندى ستونهاى آن .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 527
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٢٧