تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
كنجى مىگويد : از اين قبيل است آنچه كه شيخ شافعى عصر ما حجة الاسلام ابو سالم محمد بن طلحه ، قاضى شهر حلب به ما خبر داده است . او در دمشق در مدرسهء امينيه اقامت داشت و به نامه‌نگارى از ناحيهء ملوك مشغول بود و در اين كار مقام ارجمندى يافت و در سال 648 ه ملك ناصر ( م 655 ) حاكم دمشق به او نوشت كه عهده‌دار منصب وزارت شود ، ولى او امتناع كرد و شانه از زير بار آن خالى نمود . « 1 » سبكى گفته است كه تنها دو روز منصب وزارت را پذيرفت ، آنگاه آن را ترك كرد و مخفيانه فرار نمود و تمام اموال و دارايى و آنچه از لباس و بنده و غيره داشت ، همه را بر جاى نهاد و با لباسى پنبه‌اى از دمشق خارج شد و به جاى نامعلومى رفت . « 2 » گويند كه او داراى علوم غريبه بوده و از آن راه ، از مغيبات آگاه مىشده است . بعضى هم گفته‌اند كه او بعد از اين به منصب وزارت برگشت و اين نظر را گفتار او در مورد منجم تأييد مىكند كه گفت : - هنگامى كه منجم در قضيّه‌اى قاطعانه حكم كرد ، تو آن را نپذير ، زيرا چه كسى مىداند كه خدا چه حكم كرده است ؟ - او به من منصبى عنايت فرموده است و تو به حرف منجم اعتماد مكن . همو در اين‌باره چنين گفته است : - هيچگاه به گفتهء منجم اعتماد مكن و همهء كارها را به خدا واگذار نما و تسليم او باش و بدان اگر تدبير چيزى را به ستاره‌اى مربوط بدانى ، مسلمان نخواهى بود . او در ابتداى كارش قضاوت نصيبين و سپس حلب را عهده دار گرديد ، آنگاه خطيب دمشق شد و بعد از آن پارسايى پيشه كرد و به مكه رفت و بعد از مراجعت ، اندكى در دمشق ماند ، آنگاه به حلب رفت و در آنجا وفات كرد .
هامش
( 1 ) . كفاية الطالب 108 . ( 2 ) . طبقات الشافعية : 5 / 26 .