اى رسول خدا داده شد ، وقتى كه از آن پر شدى ، زيادىاش را به عمر بن خطاب عنايت فرمودى و او از آن بهرهمند گرديد . رسول خدا فرمود : درست است .
اين حديث از ساختههاى عبد الرحمن عدوى كذاب ، نوهء عمر بن خطاب است كه خطيب در تاريخ بغداد آن را از طريق او آورده است .
86 - از جعفر بن محمد به نقل از پدرش و جدش روايت شده كه رسول خدا فرمود :
شبى كه به معراج رفتم ، ديدم كه بر عرش نوشته شده بود : خدايى جز خداى يكتا نيست ، محمد رسول خداست ، ابو بكر صديق و عمر فاروق و عثمان ذو النورين است كه از روى ستم كشته مىشود .
خطيب آن را از طريق عبد الرحمن بن عفان از محمد بن مجيب صائغ كه هردو آنها دروغگو هستند ، آورده است . « 1 »
87 - از حذيفة بن يمان آمده كه گفت : رسول خدا نماز صبح را به جماعت براى ما خواند . وقتى كه از نماز فارغ شد ، فرمود : ابو بكر صديق كجاست ؟ از آخر صفها ابو بكر جواب داد : لبيك ، لبيك اى رسول خدا . پيامبر اكرم فرمود : براى ابو بكر صديق راه باز كنيد تا نزديك بيايد ، بعد فرمود : اى ابو بكر ، آيا در تكبير اول به من ملحق شدى ؟ گفت :
اى رسول خدا ، با شما در صف اول بودم كه شما تكبير گفتيد و من نيز تكبير گفتم . همين كه شما شروع به قرائت حمد كرديد ، در من وسوسهاى در مورد طهارت پديد آمد و ناگزير به سوى در مسجد رفتم كه ناگهان هاتفى به من ندا داد و گفت : به پشت سرت بنگر . چون نگريستم ، كاسهء طلايى پر از آبى را ديدم كه سفيدتر از برف و گواراتر از عسل و نرمتر از كف بود و روى آن حولهء سبزى قرار داشت كه بر آن نوشته شده بود : خدايى جز خداى يكتا نيست ، محمد رسول خداست و صديق ابو بكر است .
حوله را برداشتم و روى شانهام گذاردم و براى نماز وضو گرفتم و دوباره حوله را روى كاسه نهادم و به شما ملحق شدم ، در حالى كه شما در ركوع ركعت اول بوديد ، و نمازم را با شما تمام كردم .
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد : 10 / 264 . نيز به بحث « سلسلهء دروغگويان و حديث سازان » مراجعه شود .