تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
خواست خدا به وطنم برمىگردم . « 1 »

بركت قبر احمد و جوار آن

ابن جوزى از ابو يوسف بن بختان كه از مسلمان‌هاى نيك بوده ، نقل كرده است كه گفت : هنگامى كه احمد بن حنبل مرد ، مردى در خواب ديد كه گويا روى هرقبرى قنديلى قرار دارد ، پرسيد : اين چيست ؟ به او گفته شد : آيا نمىدانى آن نورى است از ناحيهء اين مرد كه در كنار شماست و قبور را روشن كرده است و در ميان آنان ، افراد معذبى بودند كه مورد مرحمت قرار گرفتند . « 2 » همو به اسنادش از عبيد بن شريك آورده كه گفت : مرد مخنثى مرد و در خواب ديده شد كه مىگفت : آمرزيده شدم ، زيرا احمد بن حنبل پيش ما مدفون گرديد و همهء اهل قبور بخشيده شدند . وى نيز به اسنادش از ابو على حسن بن احمد فقيه آورده كه گفت : هنگامى كه ام قطيعى مرد و او را كنار احمد بن حنبل دفن كردند ، پس از چند شب پسرش او را در خواب ديد كه مىگفت : پسرم ، خدا از تو راضى باشد ، زيرا مرا در كنار مردى دفن كردى كه در هرشب ، يا هرشب جمعه ، بر قبرش رحمتى نازل مىشود كه شامل حال جميع مردگان از جمله من مىشود . ابو على گفته كه ابو طاهر جمّال كه مردى صالح بوده ، حكايت كرده است كه شبى در مقبرهء احمد بن حنبل ، آيهء مباركهء
فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ
« 3 » را قرائت كردم ، سپس خواب بر چشم‌هايم مستولى شد و شنيدم كه گوينده‌اى مىگفت : خدا را شكر كه به بركت احمد در ميان ما شقى و بدبختى وجود ندارد . همچنين از بعضى از گذشتگان به من رسيده است كه در نزد ما پير زن مؤمنى كه در حدود پنجاه سال عبادت كرده بود ، زندگى مىكرد . روزى در كمال ناراحتى گفت : يكى از
هامش
( 1 ) . مناقب احمد 481 . ( 2 ) . همان 482 . ( 3 ) . هود 11 / 105 .