نياكان شاعر ماست . سيد مرتضى كه شرح حالش در ضمن شعراى سدهء پنجم گفته شد ، او را نقيب كوفه و امير حاج كرد و او بارها به عنوان امير حاج به مكه مشرف شد .
همانطور كه در تواريخ آمده « 1 » ، او در سال 415 ه فوت كرد و شريف مرتضى در مرثيهء او اشعار زير را سرود :
- او را شناختم و اى كاش نشناخته بودم . تلخى زندگى براى كسى است كه او را شناخته باشد .
- بدانيد كه توانايىام در اين روزها زياد است ، و گرنه تحمل اين همه اندوه و تأسف مشكل است .
- و اين حالتم به خاطر رفتهاى است كه برنمىگردد و در گذشتهاى است كه جانشين ندارد .
- نه روزگار به زندهها بهرهمندم مىكند ، و نه از گذشتگان برايم برمىگرداند .
- اگر مىتوانيد كسى را نشانم دهيد كه سرانجام از جام مرگ ننوشد و جاودانه بماند .
- و هنگامى كه داعى مرگ او را مىخواند و يا بانگ مىزند در گروش نباشد .
- روزگار جز گول زنندهء نيرنگباز نيست ، پس اين همه دلباختگى و به آب و آتش زدن براى آن چرا ؟
- روزگار جز همانند يك برق زدن و يا وزيدن باد خزان پاييز نيست .
- هيچ روزى را اگر چه روز بدى هم بوده باشد ، همانند روز مرگ كمال اشرف نديدم .
- گويا بعد از فراق او و قطع اسباب اين الفت ، من عازم سفر طولانى خواهم بود كه جز بقاياى لطفش زادى ندارم .
- روزگار با مرگ او ، در عوض خواب و آرامش ، به من اضطراب و بىخوابى داده و روشنايىام را بدل به تاريكى نموده است .
- مفارقتى كه ديگر ملاقاتى به دنبال ندارد و مانعى كه رفع شدنى نيست .
- به خاطر تو گذشت زمان را سرزنش كردم و هركه چنين كند ، انتقامش را از آن نگرفته
هامش
( 1 ) . منتظم ابن جوزى : 8 / 19 ؛ كامل ابن اثير : 9 / 127 ؛ تاريخ ابن كثير : 12 / 18 ؛ مجالس المؤمنين 211 .