2 شريف رضى ( 359 - 406 )
- زبان ترجمان دل است و مژدهء شادى از قيافهء پيك پيداست .
- اينك دلها از اضطراب و وحشت آرميد .
- تاريكى از افق ناپديد شد و صبح اميد دميد .
تا آنجا كه گويد :
- بهجت و سرور از ما بريد و تنها روز غديرش سر آشتى بود .
- روزى پرافتخار كه وصى رسولش حلقه بر در كوفت و امير مؤمنان گشت .
- از اينرو ، دل خنك دار و عشق عاريتى را به معشوق بازگردان .
- ريشهء غم و اندوه بركن و نهال شادى و اميد بنشان .
- آن ديگرانند كه اندوه دل را با جرعهء شراب چاره سازند .
- و چون در جستجوى نعمت شوى ، از فضل بيكران به نصيبى جز فراوان قانع مباش .
- مبادا كه چشم طمع فرودوزى و از آب دريا به كفى قناعت ورزى .
- اينك هنگام آن است كه دست تمنا فراز باشد و آرزوها دور و دراز .
- با دو دست كرم ، جود و بخشش كن ؛ نه كم ، بلكه بسيار .
- مگذار كه دست الحاح و طلب كشيده دارند ، با آنكه نعمتت سرشار است و بختت كامكار .