( 1 )
- سنگينى وقارم در برابر آهووشى از دست رفت كه چشم جهانيان به سويش دوخته است .
- رخسار ماهش كعبهء زيباپرستان است ، ولى در سينهاش حجر الاسود جاى دارد .
( 2 )
- به آن ماهپاره بگوييد : ترا به اصلاح و فساد من چه كار است ؟
- از لبانت توشهاى همراه مسافر دلباخته كن ، مسافر از زاد و توشه ناگزير است .
( 3 )
- گفتند : چند روزى به دگران پرداز و دل از دوستان بىوفا بردار ، چارهء دل همين است .
- ولى اين دل به گنجايش مهر آنان ساخته شده ، مهر دگران را در آن راه نيست .
( 4 )
- به جان خودت سوگند كه به خاطر بدگويان و سخنچينان ، از نامه دريغ نكردم .
- بلكه از فراقت سيل اشك بر دامنم ريزد و نامه را سياه كند ، نامهء سياه قابل ارسال نيست .
( 5 )
- مرد عائلهمند را با افتخار و كمال چكار ؟ كسى جانب افتخارات پويد كه تنها و يكتاست .
- نبينى خورشيد عالمتاب كه يكتاست ، اقطار كيهان درنوردد و بنات نعش از جاى نجنبد ؟
الغدير ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٢٧