خصم خود را هتك مىكند و نه به هرگونه دريدگى و بدكردارىاش مىآلايد . آزار او را مباح نمىشمارد ، حرمت او را از بين نمىبرد و دروغ و تهمت نمىزند ؛ درست بر خلاف سيره و روش هجوسرايان و سرايندگان اعصار گذشته .
به اين اشعارش توجه بفرماييد كه در هجو يكى از فرزندان رؤسا كه نامهء او را بدون جواب برگردانده ، سروده است :
- آرى ، نامهاى به سويت نوشتم كه پاسخ ندادى و نامهام را دستنخورده بازگرداندى .
- نامهام با خوارى برگشت و پيك نامه از برخورد پردهدار و خودپسندى دربان نالهها داشت .
- گويا مىبينم نامهاى برايم نوشته و عذر اين اهانت را ، در ضمن ملامت و سرزنش باز گفتهاى .
- انصاف بده كه البته ، انصاف شايستهء مردم آزادهء آدابدان است .
- اى كه بر همگان رحمت خدايى و بر من تنها چون تازيانهء عذاب .
- پدر و مادرم فدايت باد كه تو در اين خصلت ، خودپسندى سرودگران را با مهربانى نويسندگان درهم آميختهاى .
اين هم سرودهاى ديگر ، در هجو جمعى از رؤسا و بزرگان :
- معدوم باد رياست آن قومى كه در جوانى بدبخت و زيردست بوده و در پيرى به دولت رسيدهاند .
- اينان كه نودولتند و در مراتب عاليهء انسانى اصالت ندارند .
- سرگردانى و كبرفروشى را صواب مىپندارند و حال آنكه كسى كبر و خودپسندى را صواب نمىشمرد .
- اگر روزى نامهاى بنگارند و از دوستى ياد كنند ، تنها ادعيهء خالصانه نثار كنند ، گويا مستجاب الدعوهاند .
و از هجويات لطيفش ، اين گفتار اوست :
- آن زنك مسكين كه به ازدواج ابو عمر درآمده است ، در شب عروسى پسرى زاييد .
- گفتم : اين پسر از كجا آمد ؟ كسى كه با او همبستر نگشته است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 9
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٩