- حضرتش فرمود : چون به آسمانها بالا شدم ، مشاهده كردم فرشتگان با گوشهء چشم نگرانند .
- سوى شخصى كه ميان من و او پرده افتاد ، به خاطر عظمتى كه از او در خاطر نشست .
- گفتم : اى دوست من جبرئيل ! اين كيست كه فرشتگان به دو خيره شدهاند ؟ گفت :
بشارتت باد .
- گفتم : بشارت چيست ؟ و اين كيست ؟ گفت على همان مرد پسنديده كه خدايش به افتخارات بركشيد .
- بدين خاطر ، فرشتگانش مشتاق ديدار شدند و خدايش با اين صورت نمودار ساخت .
- رسول خدا مشتاقانه سوى او شتافت و چهرهء چون گلش را بشناخت . « 1 »
و از سرودههاى اوست اين غديريه ، چنان كه ابن شهرآشوب در كتاب خود آن را آورده است :
- نه اين است كه روز غدير ، رسول خدا ، هنگامى كه تمام مردم گرد آمدند ، به خطبه برخاست .
- گفت : هركه را من رهبر و سرورم ، اين على پس از من سرور و رهبر اوست ، ولى آنان نپذيرفتند .
- اگر زمام خلافت را به ابو الحسن هادى امم مىسپردند ، جهان را بس بود و راهها امن .
- ولى آن يك با سينهء پركين منتظر فرصت است و آن ديگرى بر شتر سوى بصره مىتازد . « 2 »
و از قصيدهء ديگرش اين چند بيت است كه ذيلا ملاحظه مىشود :
- رسول خدا فرمود : على امروز سرور شماست چونان كه من سرور شمايم ، بار خدايا بشنو .
- منكرى نفاقپيشه برخاست و فرياد از دل پردرد بركشيد :
- اين فرمان از خداست يا خود بافتهاى ؟ فرمود : پناه بر خداى بزرگ كه من خودرأى باشم .
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب : 2 / 288 .
( 2 ) . همان : 1 / 537 .