12 جوهرى جرجانى ( م حدود 380 )
- و بعد از آن سوگندها ، پيمان نگرفتم از شما در غدير خم ؟
- آنجا كه بازوى على را افراشتم ، همان كه سرور عرب و زبدهء نژاد عدنان است .
- گفتم و خدايم فرموده بود : كوتاهى نكنم و سخن در پرده نگويم .
- على است سرور آنان كه من سرورشان باشم ، چه نهان و آشكارم با او يكى است .
- او پسر عم و صاحب منبر و برادر و وارث من است ، نه اصحابم و نه ديگران .
- منزلت او ، گرش با خود قياس گيرم ، منزلت هارون است به موسى پسر عمران . « 1 »
و ابن شهر آشوب نيز شعر ديگرى از او آورده است ، آنجا كه گويد :
- افتخار روز غدير را منكر نشود جز بدنام و يا بدكار ناسپاس .
- مگر در بابل ، خورشيد به خاطر چه كسى برگشت ؟ برو تحقيق كن و درياب !
- بار ديگر هم خورشيد به احترام او بازگشت و آن در روزگار مصطفى بود كه اخبارش فراوان است .
- او همهء افتخارات را صاحب گشته ؛ از اينرو ، ثنا و ستايش او از قلمرو شعر و احساس
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب : 1 / 532 ؛ الصراط المستقيم ، بياضى عاملى : 1 / 311 .