- سپس بر بال هماى نشين و به بغداد بازشو و درود مرا بر معدن تقوا ، محمد ، نثار كن .
- و بعد در سامرا سرزمين عسكر ، بر على هادى سلام گوى كه از شك و ريب پاك است و هم بر حسن فرزندش كه رفتارش پسنديده و است گفتارش از معدن علم الهى سرچشمه مىگيرد .
- اينانند ، نه ساير مردمان كه پناه من هستند و هرروز با جان و دل رو به سوى آنان دارم .
و نيز ارجوزهء ديگرى دارد كه به نام يكايك پيشوايان زينت داده است .
همو قصيدهاى در ثناى امام ابو الحسن على بن موسى الرضا هشتمين حجت خدا دارد كه در مقدمهء عيون اخبار الرضا ، تأليف شيخ صدوق درج شده و نيز قصيدهء ديگرى در ستايش آن امام كه مىگويد :
- اى زائر كه پا در ركاب كرده به تاخت مىروى !
- چنان از ما گذشت كه گويا برقى بود : جهيد و ناپديد شد .
- درود خالصانهام را در طوس به سرورم رضا نثار كن .
- فرزندزادهء پيامبر مصطفى ، فرزند خليفهاش مرتضى .
- آن كه به عزتى پايدار دست يافته و با عظمتى رخشان زيور بسته .
- از اين مخلص كه دوستى و ولايت آنان را فرض مىشمارد ، پيغام برده بگو :
- در سينه سوز آتشى است كه دلم را پردرد ساخته .
- از اين ناصبيان كه دام نهاده در كمين نشستهاند ، قلب دوستانتان جريحهدار است .
- با صراحت لهجه بر آنان گذشتم و بىپرده سخن گفتم .
- علنا پرچم خلاف را برافراشتم و از اينكه بگويند : رافضى گشته ، هراس نداشتم .
- چه خوش است ترك گفتن آنها كه رسما به دشمنى و خلاف شما برخاستهاند .
- اگر امكان مىيافتم ، خود به زيارت او مشرف مىگشتم ، گر چه بر آتش تفته پاى نهم .
- ولى من پاىبست اين ديارم ، با قيد و بندى خطير .
- اين ثنا و تحيت را نثار مرقدش مىسازم تا به ثواب زيارت نايل گردم .
- اين امانتى است كه به خدمتش گسيل داشتهام ، باشد كه خشنود گردد .
- پسر عباد ، با سرودن اين تحيت ، به شفاعتى اميد بسته كه هرگز مردود نخواهد گشت .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٩٠