14 - عفيف گويد : در زمان جاهليت به مكه آمدم و مىخواستم براى خانوادهام از لباسها و عطريات مكه خريدارى كنم ؛ نزد عباس بن عبد المطلب كه مرد بازرگانى بود ، نشسته بودم و به كعبه مىنگريستم . در آنوقت ، خورشيد در وسط آسمان و در نهايت اوج خود بود كه ناگاه جوانى پديدار شد و ديده بر آسمان گشود و در برابر كعبه ايستاد .
ديرى نپاييد كه پسرى آمد و پهلوى او قرار گرفت و سپس زنى آمد و پشت سر آنان ايستاد . جوان ركوع كرد و آن پسر و زن هم با او به ركوع رفتند . جوان سر برداشت و آندو نيز سر برداشتند ، جوان سجده كرد و آندو هم به سجده افتادند . گفتم : اى عباس ! امر عظيمى روى داده است . عباس گفت : آرى ، امر عظيمى روى داده است . آيا مىدانى اين جوان كيست ؟ گفتم : نه ، گفت : اين جوان محمد بن عبد اللّه پسر برادر من است . آيا مىدانى اين پسر كيست ؟ اين پسر على برادرزادهء من است . آيا مىدانى اين زن كيست ؟
اين زن خديجه دخت خويلد همسر آن جوان است . اين برادرزادهء من ، مرا خبر داده است كه پروردگارش ، پروردگار آسمان و زمين ، او را به دينى كه اظهار مىكند ، امر كرده است .
به خدا سوگند ، در تمام روى زمين كسى جز اين سه تن به اين دين نگرويدهاند . « 1 »
15 - سلمان فارسى گويد : اول كسى كه از اين امت بر پيامبرش در كنار حوض كوثر وارد شود ، اولين اسلامآورنده ، على بن ابى طالب ، رضى اللّه عنه ، خواهد بود . « 2 »
16 - ابو رافع گويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روز دوشنبهاى كه مبعوث شد ، اول روز خودش نماز گزارد و آخر همان روز خديجه و روز سهشنبه فرداى آن روز على . « 3 »
17 - ابو رافع گويد : على تا مدت هفت سال و چند ماه مخفيانه پيش از آنكه ديگرى نماز گزارد ، به نماز مىپرداخت . « 4 »
هامش
( 1 ) . خصائص نسائى 3 ؛ تاريخ طبرى : 2 / 21 ؛ الرياض النضرة : 2 / 158 ؛ الاستيعاب : 2 / 459 ؛ عيون الاثر :
1 / 93 ؛ كامل ابن اثير : 2 / 22 ؛ السيرة الحلبية : 1 / 288 .
( 2 ) . الاستيعاب : 2 / 475 ؛ مجمع الزوائد : 9 / 102 ؛ شرح التقريب ، عراقى : 1 / 85 ؛ المواهب ، قسطلانى : 1 / 45 ؛ رسالهء اسكافى .
( 3 ) . شرح المواهب : 1 / 240 ؛ عيون الاثر : 1 / 92 ؛ الرياض النضرة : 2 / 158 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 3 / 258 .
( 4 ) . مجمع الزوائد : 9 / 103 ؛ فرائد السمطين ، باب چهل و هفتم .