تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
برايش بتراشد ؛ ازاين‌رو ، فقط براى اينكه حرف اوّل اين اسم با حرف اوّل كلمات زننده‌اى متّحد است ، خواسته شيعه را بدان مؤاخذه كند . اگر اين بهانه‌گيريها مجاز باشد ، نسبت به بسيارى از اسماء مقدّس ، بايد سرايت كند ، حتى به كتاب خداى عزيز كه در آن لفظ شيعه را مىخوانيم ؟
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ
« 1 » و نيز آيات ديگر . بدتر از پيرمرد بداخلاق ، ابو عثمان است كه گمان كرده با اين كلمهء بىمايه ، اساس تشيّع واژگونه گرديده است . گويا اين صاعقه‌اى بود كه شيعيان را فراگرفته و يا زمين در زير پاى آنها فرورفته و يا كوهها بر سرشان فروباريده و آنان را هلاك ساخته است ، يا دلايل آنان وسيلهء برهانى قاطع مردود واقع شده ، و به رسوايى آنان انجاميده است . او نمىدانست كه پيرمرد بداخلاق ، با سخنى كه به زبان آورده است ، سوء نيّت خود را و دليل بداخلاقىاش را آشكار ساخته است و ابو عثمان هم به عقل ناقصش از او پيروى كرده است . از اين نابخردى ، ابن عبد ربّه ، صاحب العقد الفريد نيز دور نمانده و آن را در كتاب خود با اظهار رضايت نسبت به آن آورده است . چرا پيرمرد بداخلاق از شين كلمهء شيعه به مناسبت اتّحاد حرف آغازينش با كلماتى از قبيل ، شريعت ، شمس ، شروق ( تابش ) ، شعاع ، شهد ، شفاعت ، شرف ، شباب ( جوانى ) ، شكر ، شهامت ، شأن ، شجاعت ، شفق ، خوشش نيامده كه بسيارى از آنها مانند لفظ شيعه در قرآن هم آمده است ؟ ! چرا شيخ در اين قصّهء دروغين مىكوشد تا شين را فقط در آن الفاظ بيابد نه در اين الفاظ . شايد هم اعور يا احول بوده است و مقابل چشمان معيوبش را نمىديده است . آيا شيعه نمىتواند مانند پيرمرد بداخلاق بگويد : من از سنّى به خاطر سين اوّل اسمش بدم مىآيد كه آن را در كلمات : سام ، سئم ، سعر ( آتش ) ، سقر ( دوزخ ) ، سبى ( اسارت ) ، سقم ( بيمارى ) ، سمّ ، سموم ، سوئه ( بدى ) ، سهم ( تير ) ، سهو ، سرطان ، سرقت ، سفه ، سفل ، سخب ( سروصدا ) ، سخط ، سخف ، سقط ، سلّ ، سليطه ، سماجت ، مىيابم .
هامش
( 1 ) . صافات 37 / 83 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 126 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى