شاعر ما يكى از شاخسارهاى درخت پربركت خلافت و از مفاخر خاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله است . او در جامههاى بلندبالاى افتخار و تجليل به خود مىبالد و خود را مالامال از شرافت خاندان و بزرگوارى نسب مىبيند . او را گوهرى پاك و اصلى تابناك است . فضايل احمدى و مناقب علوى و شهامت عباسى و بسيارى از فضايل ديگر را كه زبان از بيانش عاجز است ، در وجود خويش بههم درآميخته است .
مرزبانى گويد « 1 » : او شاعرى است كه به پدرانش زياد مىبالد و در ايام متوكل و مدتى دراز پس از او مىزيست و از اشعار اوست :
- من بزرگى از بزرگان ساداتم ، آنها كه از دست احسانشان عطاياى فراوان مىبارد .
- آنها بهترين و برترين كسانى هستند كه با پاى برهنه يا با كفش راه مىپيمايند و عالىترين سخاوتمندان از اولاد غالب « 2 » مىباشند .
- اينان براى دوستانشان چون منّ و سلوى و در كام دشمن بدانديش سمّ مهلك هستند .
و هم از اشعار اوست :
- من با نگاه مهرآميز بر او [ معشوقه ] درود فرستادم ، ولى او با نگاهى خشمآلود بىمهرى آغاز كرد .
- ديدم كه جانم بر لب پرتگاه است ؛ ناچار به صبر و شكيبايى پناه بردم و همان صبر دواى درد من بود .
امّا اينكه ابو اسماعيل به پدرانش افتخار مىكند ، حق دارد ؛ آخر شما بگوييد بدانم چه كسى را مىيابيد كه بزرگان آل هاشم او را زاده باشند و او شايستهء آن نباشد كه پاى بر عرش اعلى سايد ؟ كدام شريفى است كه در سايهء خاندان قمر بنى هاشم ابو الفضل باشد و او را نزيبد تا اوج فلك در برابر مجد و عظمتش سر تعظيم فرودآرد ؟ اگر شاعر ما به خاندانش مىبالد ، بجاست ، زيرا آنان در حقيقت ستارگان زمين ، پرچمهاى هدايت و نمونههاى شاخص ايمانند .
- از اينان به هركس برخورد كنى ، از پير و جوان ، او را علم هدايت يا درياى خير و عطا
هامش
( 1 ) . معجم الشعراء 435 .
( 2 ) . مراد غالب بن فهر ، جدّ پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله است . ( م )