ابتداى جاهليت به قريش البطحاء و قريش الظواهر ناميده شد ، در صورتى كه حتّى يك تن از آنها در مدينه نبوده اما سخن فرزدق و ابن نباته هرگز دليل بر آن نيست كه بطحاء دو بطحاست ، چه عرب رقمه « 1 » را رقمتان و رامه « 2 » را رامتان گويد و مانند اينها بسيار است و در اين كتاب نيز از نظر خواهد گذشت و منظور تنها رعايت وزن در شعر است و از لحاظ دلالتكردن بر تثنيه عارى از اعتبار است .
بطاح منزل و جايگاه قبيلهء بنى يربوع است و لبيد در شعر خود از آن ياد كرده گويد :
- اشراف و بزرگان قوم بهار و تابستان را در زمينهاى هموار بطاح گذرانيدند و در طلب زمينهاى سرسبز و جويبارها روانه شدند .
همچنين گفته شده كه بطاح آبى است در ديار قبيله بنى اسد ، و در آنجا بين مسلمانان به فرماندهى خالد بن وليد و اهل ردّه كارزارى درگرفت و ضرار بن ازور اسدى به عنوان پيشتاز قشون خالد و مالك بن نويره به عنوان پيشتاز ياران خود به ميدان نبرد آمدند و در بطاح با يكديگر روبرو شدند و در نتيجه ، ضرار مالك بن نويره را كشت و برادر مقتول به نام متمّم در رثاى برادر خود گويد :
- بر برادر خود مىگريم مادام كه ناله و آواز كبوترى در وادى بطاح سبب بيدارى كبوتران مىگردد . « 3 »
وكيع بن مالك در يادآورى واقعهء بطاح گويد :
- چون خالد با پرچم خود به سوى ما آمد ، بازماندگان در رفتن به سوى او بر يكديگر سبقت گرفتند .
ياقوت حموى نيز گويد : اصل لغت بطحاء به معناى مسيل فراخى است كه در آن سنگريزه باشد و نضر گويد : ابطح و بطحاء به معناى زمين نشيب هموار كه معبر سيل باشد . به تعبير ديگر ، خاكها و شنهاى نرمى كه در اثر جريان سيلها ميان تپّهها و كوهها
هامش
( 1 ) . رقمه به معناى كنار وادى و محل تجمّع آب در آن است . المنجد فى اللغة 275 .
( 2 ) . رامه به گودال آب و به موضعى در صحرا اطلاق مىشود . المنجد فى اللغة 288 .
( 3 ) . معجم البلدان : 2 / 213 .