اسيد و عامر بن ليلى رسيده كه گفتند : چون رسول خدا از حجة الوداع برگشت ، آمد تا به جحفه رسيد و غدقن فرمود كه كسى در زير درختان مغيلان به هم پيوسته در بطحاء فرود نيايد . « 1 »
ياقوت حموى در فرهنگ جغرافيايىاش چنين گويد : بطحاء در لغت وادى محل عبور سيل است كه در آن سنگريزه وجود دارد و جمع بطحاء بر خلاف قياس ، اباطح و بطاح آمده است . . . تا آنجا كه گويد : ابو الحسن محمّد بن على بن نصر كاتب گويد : شنيدم از زن نوازندهاى كه با ابيات طريح بن اسماعيل ثقفى دربارهء وليد بن يزيد بن عبد الملك ترانه مىخواند و نامبرده دايى وليد بود .
- تو پرورش يافتهء جلگهها و ريگزاران هستى و در مكانهاى پست و ميان وادىها پنهان نبودهاى كه قدر و منزلتت نمايان نباشد .
مردى گفت : بطحاء جز در مكه نيست ؛ در اين صورت ، استعمال جمع چه معنى دارد ؟ در اين موقع بطحاوى علوى در خشم آمد و گفت : بطحاء مدينه از بطحاء مكه بزرگتر و وسيعتر است و جدّ من اهل آنجاست و برايش اين بيت را انشاد كرد :
- بطحاء و وادى مدينه منزل و جايگاه من است و چه نيكو جايگاهى است .
آن مرد گفت : بنابراين ، دو بطحاء وجود دارد و با كلمهء جمع چه صورتى دارد ؟ در جواب گفتيم : عرب را در سخن و شعر خود وسعتى است و بر اين مبنا ، دو چيز را به صورت جمع بيان مىكند . وانگهى بعضى از مردم گفتهاند كه حدّاقل جمع دو است ، چنان كه فرزدق دربارهء دو بطحاء گفته است :
- تو فرزند دو بطحاء قريش هستى و اگر مىخواهى منتسب به ثقيف باش كه انبوهى سيلوار از افراد داراى ادب هستند .
ياقوت گويد : اينها همه بيراهه رفتن و تكلّف است ، در حالى كه پس از اجماع اهل لغت بر اينكه بطحاء به معناى زمينى است كه ريگزار باشد ، هرقطعهء از زمين كه چنين باشد ، بطحاء است و بناى جمع نيز بر همين مبناست . به همين مناسبت ، قبيلهء قريش
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 26 ، 46 .