تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الولاية ( سر سلوك ) ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
تا فضل و عقل بينى بىمعرفت نشينى ،
343
تبه گردد سراسر مغز بادام ،
388
تو بندگى چون گدايان به شرط مزد مكن ،
177
تو توهم كرده‌اى از قرب حق ،
30 ، 71
جان گشايد رو به بالا بالها ،
170
جبرئيلا گر شريفى ور عزيز ،
196
جسم خاك از عشق بر افلاك شد ،
329
جمله معشوق است و عاشق پرده‌اى ،
302
جهان در سير حبّى شد هويدا ،
291
جهان و جان بر او شكل حباب است ،
285
چو آفتاب مى از مشرق پياله برآيد ،
279
چو هستى را ظهور اندر عدم شد ،
69
حافظ هر آنكه عشق نورزيد و وصل خواست ،
294
حرف اول از نبوت حرف نون ،
55
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق ؟ ،
355
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند ،
396
در اين ره انبياء چون ساربانند ،
191
در اين هجرت اگر ادراك موت است ،
166
در بلا هم چشم لذّات او ،
293
در بيابان چون در و ديوار نيست ،
35 ، 155
در حسن رخ خوبان ، پيدا همه او ديدم ،
305
در رهت طىّ مراحل نكنم پس چكنم ؟ ،
168
دگر گفتى مسافر كيست در راه ؟ ،
318
دلا بسوز ، كه سوز تو كارها بكند ،
284
دلا در عاشقى ستوار مىباشد ،
105
دلا نزد كسى بنشين كه او از دل خبر دارد ،
354
دلش با نور حق همراز گردد ،
271
دل عارف شناساى وجود است ،
279
دوستان عيب من بىدل حيران مكنيد ،
355
دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما ،
365
دولت پير مغان باد كه باقى سهل است ،
363
راهى است راه عشق كه هيچش كناره نيست ،
294
ربايد دلبر از تو دل ولى آهسته آهسته ،
105 ، 328
رندان تشنه لب را آبى نمىدهد كس ،
60 ، 371
ره عقل جز پيچ در پيچ نيست ،
256 ، 278
زانكه پيش از مرگ او بوده است نقل ،
263
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت ،
109
سالكان راه را محرم شدم ،
325
سالك راه تو ز اول و اصل است ،
325
سالك نرسد بىمدد پير به جايى ،
351
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ،
22 ، 273 ، 290
سرمايه راهرو حضور و ادبست ،
327