امكان لقاى ربّ و ديدار خدا در احاديث و روايات :
الف . در كتاب « توحيد » صدوق با إسناد خود به محمد بن فضيل آورده است كه وى گفت : سألت ابا الحسن عليه السّلام هل رأى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ربّه عزّ و جل ؟
فقال : نعم ! بقلبه رءاه ؛ أما سمعت اللّه عزّ و جل يقول : « ما كذب الفوءاد ما رآى ؟ لم يره بالبصر و لكن راءه بالفؤاد !
« من از حضرت امام موسى بن جعفر عليه السّلام پرسيدم : آيا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پروردگار خود عزّ و جل را ديده است ! ؟
فرموده : بلى ! خداوند را با دل خود ديد ، مگر نشنيدهاى كه خداى عزّ و جلّ مىگويد : « دل دروغ نمىگويد آنچه را كه ديده است ؟ » وى را با چشم نديده است و ليكن با دل ديده است . « 1 »
ب . در تفسير الميزان به نقل از تفسير قمى با اسناد خود به اسمعيل جعفى از امام باقر عليه السّلام در ضمن حديث طولانى آوردهاند : « چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به سدرة المنتهى رسيد ، جبرئيل از وى عقب مانده رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به وى گفت : آيا در اين موضع مرا تنها و بدون معين وامىگذارى ؟
جبرئيل گفت : به سمت جلو راه را در پيش بگير ! قسم به خدا به جائى رسيدهاى كه هيچكس از خلق خدا قبل از تو نرسيده است ! پس من از نور پروردگار ديدم ، و ميان من و او فقط « سبحه » فاصله افكند .
من گفتم : فدايت شوم ! مراد از « سبحه » چه چيز است ؟ حضرت با سرش اشاره به زمين كرد و با دستش به سوى آسمان و مىگفت : جلال پروردگارم ! جلال پروردگارم ! سه بار . » « 2 »
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، باب إبطال الرؤيه ، ص 98 ، حديث 8 - نيز حديث از امام رضا عليه السّلام مبنى بر رؤيت الهى به مقدارى كه دوست داشت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، او خود را نشان داد .
( 2 ) . تفسير الميزان ، ج 19 ، ص 34 تا 36 .