صادق ( ع ) روايت كرده كه در حضورشان گفتگو از اصحاب كهف شد فرمود :
صراف پول نبودند ، بلكه صراف كلام و افرادى سخنسنج بودند « 1 » .
و در تفسير عياشى از ابى بصير از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه گفت :
اصحاب كهف ايمان به خدا را پنهان و كفر را اظهار داشتند و به همين جهت خداوند اجرشان را دو برابر داد « 2 » .
مؤلف : در كافى « 3 » نيز در معناى اين حديث روايتى از هشام بن سالم از آن جناب نقل شده . و نيز در معناى آن عياشى « 4 » از كاهلى از آن جناب و از درست در دو خبر از آن جناب آورده كه در يكى از آنها آمده كه : اصحاب كهف در ظاهر زنار مىبستند و در اعياد مردم شركت مىكردند .
و نبايد به اين روايات اشكال كرد كه از ظاهر آيه * ( « إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِه إِلهاً » ) * برمىآيد كه اصحاب كهف تقيه نمىكردهاند . و اينكه مفسرين « 5 » در تفسير حكايت كلام ايشان كه گفتهاند * ( « أَوْ يُعِيدُوكُمْ . . . » ) * احتمال تقيه دادهاند صحيح نيست ، براى اينكه اگر به ياد خواننده باشد گفتيم كه بيرون شدن آنان از شهر ، هجرت از شهر شرك بوده كه در آن از اظهار كلمه حق و تدين به دين توحيد ممنوع بودهاند . چيزى كه هست تواطى آنان كه شش نفر از معروفها و اهل شرف بودهاند ، و اعراضشان از اهل و مال و وطن جز مخالفت با دين وثنيت عنوان ديگرى نداشته . پس اصحاب كهف در خطر عظيمى بودهاند ، به طورى كه اگر بر آنان دست مىيافتند يا سنگسار مىشدند و يا آنكه مجبور به قبول دين قوم خود مىگشتند .
و با اين زمينه كاملا روشن مىشود كه قيام ايشان در اول امر و گفتن : * ( « رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِه إِلهاً » ) * اعلام علنى مخالفت با مردم و تجاهر بر مذمت بتپرستى و توهين به طريقه مردم نبوده ، زيرا اوضاع عمومى محيط ، چنين اجازه اى به آنان نمىداد ، بلكه اين حرف را در بين خود گفتهاند .
و به فرضى هم كه تسليم شويم كه جمله * ( « إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * دلالت دارد بر اينكه ايشان تظاهر به ايمان و مخالفت با بتپرستى مىكردهاند و تقيه
هامش
( 1 و 2 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 321 و 322 .
( 3 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 448 ، ح 28 .
( 4 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 322 و 323 .
( 5 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 457 .