همين باره نازل شد و رسول خدا ( ص ) فرمود : پس درنگ مىكنم « 1 » .
مؤلف : قريب به اين معنا به طرق زيادى روايت شده است .
و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير از سهل بن سعد روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) در خواب ديد كه بنى فلان « بنى اميه » در منبرش همچون ميمونها جست و خيز مىكنند بسيار ناراحت شد ، و تا زنده بود كسى او را خندان نديد ، خداى تعالى اين آيه را فرستاد * ( « وَما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ » ) * « 2 » .
و نيز در آن كتاب آمده كه ابن ابى حاتم از ابن عمر روايت كرده كه رسول خدا ( ص ) فرمود : من فرزندان حكم بن ابى العاص را در خواب ديدم كه بر فراز منبرها بر آمدهاند و ديدم كه در ريخت و قيافه ميمونها بودند ، و سپس خداى تعالى اين آيه را فرستاد : * ( « وَما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ » ) * كه منظور از آن شجره دودمان حكم بن ابى العاص است « 3 » .
و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم از يعلى بن مرة روايت كرده كه گفت :
رسول خدا ( ص ) فرمود : در خواب ديدم كه بنى اميه در همه شهرها بر فراز منبرها برآمدهاند ، و اينكه به زودى بر شما سلطنت مىكنند ، و شما ايشان را بدترين ارباب خواهيد يافت ، آن گاه رسول خدا ( ص ) از آن به بعد در اندوه عميقى فرو رفت و بدين جهت خداى تعالى اين آيه را فرستاد * ( « وَما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ » ) * « 4 » .
و نيز در آن كتاب است كه ابن مردويه از حسين بن على روايت كرده كه رسول خدا ( ص ) را روزى اندوهناك ديدند ، و از آن جناب سبب اندوهش را پرسيدند ؟
فرمود : در خواب به من نمايان شد كه گويا بنى اميه اين منبر مرا دست به دست مىگردانند و گفته شد يا رسول اللَّه ( ص ) غم مخور دنيا است كه ايشان از آن برخوردار مىشوند ( در عوض از آخرت بهره اى ندارند ) سپس خداى تعالى اين آيه را فرستاد : * ( « وَما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ » ) * « 5 » .
باز در همان كتاب آمده كه ابن ابى حاتم و ابن مردويه و بيهقى در كتاب دلائل و ابن عساكر از سعيد بن مسيب روايت كردهاند كه گفت رسول خدا ( ص ) در عالم رؤيا بنى اميه را ديد كه بر بالاى منبرش رفتهاند به همين خاطر اندوهناك شد ، خداوند
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 190 .
( 2 و 3 و 4 و 5 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 191 .