تفريط در انفاق نهى مىكرد .
و معنايش اين است كه اين دأب و سنت پروردگار است كه بر هر كس بخواهد روزى دهد فراخ و گشايش دهد و براى هر كه نخواهد ، تنگ بگيرد و سنت او چنين نيست كه بىحساب و بىاندازه فراخ سازد و يا به كلى قطع كند ، آرى او مصلحت بندگان را رعايت مىكند ، چرا كه او به حال بندگان خود خبير و بينا است ، تو نيز سزاوار است چنين كنى و متخلق به اخلاق خدا گردى و راه وسط و اعتدال را پيش گرفته از افراط و تفريط بپرهيزى .
بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند كه آيه مورد بحث ، آيه قبل را بدين نحو تعليل مىكند كه « بسط رزق » و « قبض آن » كار خداست ، و تو نبايد چنين كارى كنى ، چرا كه اين كار از شؤون الوهيت و مختص به ذات پروردگار است ، و اما تو بايد ميانه روى كنى بدون اين كه از راه اعتدال به سوى افراط و يا تفريط بگرايى .
بعضى ديگر در معناى تعليل مذكور حرفهاى ديگرى زدهاند كه وجوهى بعيد از اعتبار است .
* ( « وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً » ) * .
« املاق » به معناى فقر و ندارى است ، و در مفردات گفته است كه « خطاة » به معناى انحراف از جهت است و اين چند قسم تصور مىشود :
1 - تصميم به كارى بگيرد كه اراده و انجامش شايسته نيست و بلكه زشت مىباشد ، خلاصه تصميم و اراده خطاء باشد ، و اين بارزترين مصداق خطاء است كه آدمى بدان مرتكب شده و دچار مىگردد . و در تعبير چنين خطايى گفته مىشود : « خطأ يخطا و خطا » و آيات زير به همين معنا است * ( « إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً » ) * و « وَإِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ » .
2 - قسم ديگر خطاء اين است كه : آدمى كارى را اراده كند كه انجامش خوبست ، و ليكن آن طور كه مىخواسته انجام نشده باشد ، و بر خلاف اراده اش از آب درآيد ، در تعبير اين گونه خطاء مىگويند : « اخطا اخطاء » و آن شخص را مىگويند « مخطئ » ، پس چنين كسى در اراده اش اشتباه نكرده عملش هم خطاء نبوده ، ليكن خطاء از آب در آمده ، در آيه شريفه « وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ » اين معنى مقصود است .
3 - قسم بعدى خطاء ، آنست كه مانند قسم اول در اراده خطاء شود و ناشايسته را اراده
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 66 .