- واحد بر بالين همه آنها حاضر مىشوى ؟ گفت آرى .
ملك الموت اضافه كرد كه در تمامى دنيا در برابر آنچه خدا مسخر من كرده و مرا بر آن سلطنت داده بيش از يك پول سياه نمىماند كه در دست مردى باشد و آن را در دست بگرداند و هيچ خانه اى نيست مگر آنكه در هر روز پنج نوبت وارسى مىكنم و وقتى مىبينم مردمى براى مرده خود گريه مىكنند مىگويم گريه مكنيد كه باز نزد شما بر مىگردم و آن قدر مىآيم و مىروم تا احدى از شما را باقى نگذارم .
رسول خدا ( ص ) فرمود اى جبرئيل فوق مرگ واقعه اى نيست ! جبرئيل گفت بعد از مرگ شديدتر از خود مرگ است .
آن گاه فرمود به راه خود ادامه داديم تا به مردمى رسيديم كه پيش رويشان طعامهايى از گوشت پاك و طعامهايى ديگر از گوشت ناپاك بود . ناپاك را مىخوردند و پاك را فرو مىگذاشتند پرسيدم اى جبرئيل اينها كيانند ؟ گفت اينها حرام خوران از امت تو هستند كه حلال را كنار گذاشته و از حرام استفاده مىبرند .
فرمود آن گاه فرشته اى از فرشتگان را ديدم كه خداوند امر او را عجيب كرده بود بدين صورت كه نصفى از جسد او را از آتش و نصف ديگرش را از يخ آفريده بود كه نه آتش يخ را آب مىكرد و نه يخ آتش را خاموش و او با صداى بلند مىگفت : « منزه است خدايى كه حرارت اين آتش را گرفته نمىگذارد اين يخ را آب كند ، و برودت يخ را گرفته نمىگذارد اين آتش را خاموش سازد ، بار الها اى خدايى كه ميان آتش و آب را سازگارى دادى ميان دلهاى بندگان با ايمانت الفت قرار ده » ، پرسيدم اى جبرئيل اين كيست ؟ گفت فرشته ايست كه خدا او را به اكناف آسمان و اطراف زمينها موكل نموده و او خيرخواه ترين ملائكه است نسبت به بندگان مؤمن از سكنه زمين ، و از روزى كه خلق شده همواره اين دعا را كه شنيدى به جان آنان مىكند .
و دو فرشته در آسمان ديدم كه يكى مىگفت پروردگارا به هر كسى كه انفاق مىكند خلف و جايگزينى عطا كن و به هر كسى كه از انفاق دريغ مىورزد تلف و كمبودى ده .
آن گاه به سير خود ادامه داده به اقوامى برخوردم كه لبهايى داشتند مانند لبهاى شتر ، گوشت پهلويشان را قيچى مىكردند و به دهانشان مىانداختند ، از جبرئيل پرسيدم اينها كيانند ؟ گفت سخنچينان و مسخره كنندگانند .
باز به سير خود ادامه داده به مردمى برخوردم كه فرق سرشان را با سنگهاى بزرگ مىكوبيدند پرسيدم اينها كيانند ؟ گفت آنان كه نماز عشاء نخوانده مىخوابند .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 11
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١١