به زبان آورد باز اينان هدايت نمىشوند مگر آنكه خدا بخواهد » .
* ( « أفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّه لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً » ) * .
اين آيه تفريع بر مطالب قبل است ، و در معناى آن سه وجه گفتهاند :
1 - بعضى « 1 » گفتهاند : كلمه « ياس » بر اساس لغت هوازن به معناى « علم » است و نيز بعضى « 2 » گفتهاند كه اين معنا بر مبناى لغت « حى » كه قبيله اى از نخع مىباشند است . و استدلال كردهاند به شعر يكى از شعراى نخع به نام « سحيم بن وثيل رباحى » كه گفته است :
اقول لهم بالشعب اذ ياسروننى
ألم تيأسوا انى ابن فارس زهدم « 3 »
و نيز استدلال كردهاند به شعر « رباح بن عدى » كه گفته است :
ألم ييأس الاقوام انى انا ابنه
و ان كنت عن ارض العشيرة نائيا « 4 »
و بنا بر اين لغت ، حاصل تفريع اين نمىشود كه وقتى اسباب ، قدرت هدايت اينان را ندارند ، حتى قرآن هم اگر كوه ها را از جاى بركند و زمين را پاره پاره كند و مردگان را به زبان آورد باز نمىتواند ايشان را هدايت كند . و چون امر همه اش به دست خداست لذا واجب است مؤمنين بدانند كه خدا هدايت كفار را نخواسته ، چون اگر او مىخواست همه مردم را هدايت مىكرد ، چه مؤمنين را و چه كفار را ، اما او كفار را هدايت نكرد و در نتيجه ايشان راه نيافتند ، و نخواهند يافت .
2 - بعضى « 5 » ديگر گفتهاند : معناى كلمه « ياس » همان معناى « نااميدى » است ، چيزى كه هست جمله * ( « أفَلَمْ يَيْأَسِ » ) * معناى علم را هم متضمن است ، و مقصود بيان اين جهت است كه مؤمنين لازم است بدانند كه خدا هدايت كفار را نخواسته ، و اگر مىخواست همه مردم را هدايت مىكرد ، و ايشان از اينكه كفار هدايت شوند براى هميشه نااميد باشند .
پس در حقيقت تقدير كلام اين مىشود : « أفلم يعلم الذين آمنوا ان اللَّه لم يشأ هدايتهم و لو يشاء لهدى الناس جميعا أو لم ييأسوا من اهتدائهم و ايمانهم » يعنى : آيا كسانى كه ايمان
هامش
( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 13 ، ص 156 ، ط بيروت . و الجامع لأحكام القرآن ( تفسير القرطبى ج 9 ، ص 320 ، ط بيروت .
( 3 ) من در آن دره هنگامى كه اسيرم كردند به ايشان گفتم مگر نمىدانيد من فرزند يكه سوار زهدم هستم .
( 4 ) مگر اقوام نمىدانند كه من همين فرزند اويم - هر چند كه از سرزمين عشيره خود دور افتادهام .
( 5 ) تفسير القرطبى ، ج 9 ، ص 156 ، ط بيروت .