از اين جهت ( كه قيود بيشترى در اين تعريف آوردهاند ) تضاد نزد ايشان منحصر مىباشد در دو نوع أخير از أعراض كه داخل تحت جنس قريبى باشند كه مشترك ميان آن دو است و ميان آن دو ، غايت خلاف وجود دارد و ممتنع است كه اطراف تضاد بيش از دو تا باشد .
شرح
حكماى پيشين تضاد را تعريف نمودهاند به دو امر وجودى كه غيرمتضايف هستند و در محل واحد و زمان و جهت واحد اجتماع ندارند . مقصود آنها از اين كه متضادين غيرمتضايف هستند اين است كه تعريف تضايف - كه عبارت است از دو امر وجودى كه تعقل يكى بدون ديگرى ممكن نيست - بر آن منطبق نمىگردد ؛ زيرا تصور هيچ يك از متضادين مانند سفيدى و سياهى متوقف بر تصور ديگرى نيست .
بر اساس اين تعريف ، دو امر وجودى خواه از سنخ جوهر باشند مانند انسان و فرس يا از سنخ عرض باشند مانند سفيدى و سياهى كه امكان اجتماع آنها در يك محل و در يك زمان و به يك جهت ممكن نباشد متضادين محسوب مىشوند .
تعريف مشائين به دليل آن كه واجد سه قيد اضافه است دايرهء تضاد را محدودتر از تعريف سابق قرار مىدهد . آن قيدهاى اضافه عبارت است از .
1 . تعاقب بر موضوعِ واحد ، داشتهباشند 2 . متضادين هر دو تحت يك جنس قريب باشند كه مشترك ميان آن دو است ، 3 . بين آن دو ، غايت مخالفت وجود داشتهباشد .
به مقتضاى قيد اول كه متضادين بايد بر موضوع واحد تعاقب داشتهباشند لازم مىآيد كه علاوه بر متضادين امر ثالثى در بين باشد تا متضادين بر او ، ورود نمايند .
موضوع واحد گرچه معناى عامى دارد و شامل مطلق موضوع اعم از محل جوهر و موضوع عرض مىشود لكن به دليلى كه بعداً مىآيد محل جوهر از « موضوع واحد » خارج مىگردد .
توضيح اين كه هيولى محل براى صورت است و آن محل خود جوهر بوده و
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٤