تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
ميهمانانم نريزيد ، آخر مگر در ميان شما يك مرد رشد يافته نيست ( 78 ) . گفتند : اى لوط تو خوب مىدانى ( كه سنت قومى ما به ما اجازه نمىدهد ) كه متعرض دخترانت شويم ، و تو خوب مىدانى كه منظور ما در اين هجوم چيست ( 79 ) . لوط گفت : اى كاش در بين شما نيرو و طرفدارانى مىداشتم و يا براى خودم قوم و عشيره اى بود و از پشتيبانى آنها برخوردار مىشدم ( 80 ) . فرشتگان گفتند : اى لوط - غم مخور - ما فرستادگان پروردگار تو هستيم شر اين مردم به تو نخواهد رسيد . پس با خاطرى آسوده از اين بابت ، دست بچه هايت را بگير و از شهر بيرون ببر ، البته مواظب باش احدى از مردم متوجه بيرون رفتنت نشود ، و از خاندانت تنها همسرت را بجاى گذار كه او نيز مانند مردم اين شهر به عذاب خدا گرفتار خواهد شد و موعد عذابشان صبح است و مگر صبح نزديك نيست ؟ ( 81 ) . پس همين كه امر ما آمد سرزمينشان را زير و رو نموده بلنديهايش را پست ، و پستىهايش را بلند كرديم و بارانى از كلوخ بر آن سرزمين باريديم ، كلوخهايى چون دانه هاى تسبيح رديف شده ( 82 ) . كلوخهايى كه در علم پروردگارت نشان دار بودند و اين عذاب از هيچ قومى ستمگر به دور نيست ( 83 ) . بيان آيات اين آيات داستان عذاب قوم لوط را بيان مىكند و مىتوان گفت كه به يك حساب تتمه آيات قبلى است كه داستان نازل شدن ملائكه و وارد شدن آنان بر ابراهيم و بشارت دادن به ولادت اسحاق را ذكر مىكرد چون بيان آن مطالب در واقع زمينه چينى بود براى بيان عذاب قوم لوط . * ( « وَلَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَقالَ هذا يَوْمٌ عَصِيبٌ » ) * وقتى گفته مىشود : « ساءه الامر مساءة » معنايش اين است كه فلان پيش آمد حال بدى را بر فلانى انداخت ، و وقتى با صيغه مجهول تعبير شود و گفته شود : « سىء بالامر » معنايش اين است كه فلانى خودش به خاطر آن امر ناراحت شد ، نه اينكه آن امر وى را ناراحت كرده باشد ( هم چنان كه در آيات مورد بحث حضرت لوط از آمدن ملائكه به صورت جوانانى زيبا روى ناراحت شد ، نه اينكه ملائكه او را ناراحت كرده باشند ) . و كلمه « ذرع » به معناى مقايسه طول اشياء است ، و اين كلمه از كلمه « ذراع » گرفته شده كه به معناى دست آدمى از نوك انگشتان تا آرنج است كه در قديم آن را مقياس طول مىگرفتند و فعلا اين كلمه بر خود آن آلتى كه به وسيله آن طولها اندازه گيرى مىشود نيز اطلاق مىگردد ( مثلا بزاز ، هم مىگويد فلان پارچه چند ذرع است ، و هم مىگويد ذرع ما گم شده
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 503 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى