كه اراده و عمل كسى مانع از اراده و عمل ديگرى نگردد .
و ثانيا : افراد جامعه كه اين قانون در بينشان حكومت مىكند در ما وراى قانون آزاد باشند ، چون مقتضاى اينكه بشر مجهز به شعور و اراده است اين است كه بعد از تعديل آزاد باشد .
و به همين جهت است كه قوانين عصر حاضر متعرض معارف الهيه و مسائل اخلاقى نمىشود ، ( و بشر را در انتخاب هر عقيده و داشتن هر خلقى آزاد مىگذارد ) و اين دو امر بسيار مهم به شكلى تصور مىشود كه قانون به آن شكل تصورش كند ، ولى بتدريج و به حكم اينكه جامعه تابع قانون است عقايد و اخلاقش نيز با قانون سازش نموده ، خود را با آن وفق مىدهد و دير يا زود صفاى معنوى خود را از دست داده و به صورت مراسمى ظاهرى و تشريفاتى خشك در مىآيد و باز به همين سبب است كه مىبينيم چگونه سياستها و سياستبازان با دين مردم بازى مىكنند ، يك روز تيشه به ريشه آن مىزنند و روز ديگر روى خوش نشان م دهند ، و در ترويج آن مىكوشند ، و روز ديگر كارى به كار آن نداشته به حال خود واگذارش مىكنند .
و ثالثا : معلوم شد كه اين طريقه خالى از نقص نيست ، براى اينكه هر چند ضمانت اجراى قانون به قدرت مركزى ( كه يا فردى و يا افرادى است ) واگذار شده ، ليكن در حقيقت و سرانجام ضمانت اجرا ندارد ، به اين معنا كه آن قدرت مركزى اگر خودش از حق منحرف شد ، و مرز قانون را شكست و سلطنت جامعه را مبدل به سلطنت شخص خود كرد و در نتيجه اراده و دلخواه او جاى قانون را گرفت هيچ قدرتى نيست كه او را به مرز خود برگرداند و دوباره قانون را حاكم سازد و بر اين معنا شواهد بسيارى در زمان خود ما ( كه به اصطلاح عصر تمدن و دانش است ) وجود دارد ، تا چه رسد به شواهدى كه تاريخ از قرون گذشته ضبط كرده كه مردم نه به اين پايه از « دانش » رسيده بودند و نه به اين درجه از « تمدن » .
علاوه بر اين نقص ، نقص ديگرى نيز وجود دارد و آن نهانى بودن موارد نقض قانون است ، چون قوه مجريه تنها مىتواند حفظ قانون را در ظاهر حال جامعه تعهد و ضمانت كند ، و در مواردى كه احيانا قانونشكنىها پنهانى صورت مىگيرد از حيطه قدرت و مسئوليت مجرى ، خارج است اينك به اول گفتار بر مىگرديم .
و كوتاه سخن اينكه : هدف و جهت جامعى كه ( و يا نقطه ضعفى كه ) در همه قوانين جاريه در دنياى امروز هست ، بهره بردارى و بهره مندى از مزاياى حيات مادى و دنيايى است و اين هدف است كه در همه قوانين ، منتها درجه سعادت آدمى در نظر گرفته شده ، در حالى كه اسلام آن را قبول ندارد ، زيرا از نظر اسلام سعادت ، در برخوردارى از لذائذ مادى خلاصه نمىشود ، بلكه مدار آن وسيعتر است ، يك ناحيه اش همين برخوردارى از زندگى دنيا است و