حقجو از تدبر در آن گوهرهاى بىشمار يابند .
ودر اين سخن براي صاحبدلان يا آنان كه با حضور گوش فرامىدارند ، اندرزى است . » ( ق : 37 ) . همانان كه دل وگوش را همسوى نداى حق سازند . وگفتيم كه راهروان طريق حق را چسان پذيرايى كنيم وغير ايشان را چگونه ؟ نشانههاى حق وهدايت را نشانشان داديم كه اگر راه را با اين نشانهها دنبال مىكردند گمراه نمىشدند . قلم تقدير ، به آدمي ارادهاى بخشيد تا ( اگر بخواهد ) در مسيري گام بردارد كه به ما منتهى گردد .
مشرق بيست وپنجم تفسير آيهء سىام - مشيّت حق وعلم بىكران الهى
آية :
وَما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ ، إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً
اين آية ناظر به قضاء الهى است . به اين معنى كه ارادهء عبد ، پايبند قابليت اوست كه به ميزان ظرفيت اين بنده به أو اعطا شده است ، نه اينكه اراده از جانب خود بنده باشد ( كه در اين صورت ) موجب تسلسل ودور مىگردد .
إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً
بيانگر علم فراگير وكامل حضرت حق است به تمامى موجودات . علمي كه به أمور كلى ، بالذات است وبه أمور جزئي ، در وجه كلى مىباشد .
ادراكاتى كه به نوعي به زمان ومكاني خاص مترتّبند تنها به واسطهء ابزار جسماني ادراككننده ، قابل حصولند . در اين صورت شخص ، تغييرات جارى در زمان خويش را درك كرده وبه « هست » آن حكم مىكند ( اما ) رخدادهاى ديگر زمانها ، از فهم أو دور افتاده ولذا آن را « نيست » مىپندارد . وآنها را با الفاظى چون « بود » ، « خواهد بود » و « فعلا نيست » تعبير مىكند ، ونيز تنها پديدههايى را درمىيابد كه به مكاني در « اينجا » يا « آنجا » تعلق داشته باشند .
اما نوع ديگر ادراك ، آنگونه نيست كه وابسته به زمان ومكان باشد . بلكه ادراكي است تام . حامل چنين ادراكي به همهء عالم احاطه دارد وبه شرايط زماني ومكاني هر رويداد واقف است . بدون اينكه در نظر أو دورى ونزديكى يا تقدم وتأخر حوادث متفاوت باشد . ازاينرو هيچگاه به نبود پديدهاى حكم نمىكند بلكه تنها وجود آن را در يك زمان خاص ونه در زماني ديگر بيان مىكند . بود ونبود شئ را در زمان حاضر يا