ملايمت وگوارايى يقين را به نوشندهء خويش مىبخشد . در ادامه مىگويم : اگر جام
( كَأْسٍ )
را به معنى مفيض يا منبع افاضه محسوب كنيم مىتوان براي « كافور » معاني ديگرى را نيز احتمال داد . أول : همان معنايى كه ذكرش گذشت ( كافور - دواء مشهور ) ودر اين صورت مىتوان
« عَيْناً »
را حال شمرد . اين وجه با توجه به اينكه مفيض ، خزانهء فيض است جنبههاى زيبايى را دربردارد كه علىرغم وضوحش به تأمّل ودقتى درخور نيازمند است . دوم اينكه : « كافور » به معنى « غلاف خوشهء خرما » باشد ، لطايف اين معنى نيز پوشيده نيست . يعنى چنان با منبع فيض درآميخته كه همچون غلاف خوشهء خرما وبهسان گلى است كه در دل شكوفهاى مىپرورد وميوهاى در پى دارد .
سوم اينكه : « كافور » به معنى مادهء معطر وعطر آن باشد . فراموش نكن كه اگر
« كَأْسٍ »
را به معنى مقدمات فيض محسوب كنيم ، چگونه اجزاى هريك از اين وجوه تفسيري به هم پيوند مىخورند . روشن است آنچه ما در آغاز بيان كرديم بر هر دو وجه سارى است . علاوة بر اينكه اگر « كافور » را به معناى « كفّاره » با همهء وسعت معنائىاش ، فرض كنيم در تفسير باب ديگرى بر ما گشوده خواهد شد كه نگارشى جديد وتقريرى بديع مىطلبد .
توجه :
« كَأْسٍ »
اندازهاى معين دارد كه با هر بار نوشيدن ، از مقدار آن كاسته گردد .
درحالىكه نوشيدن از عين كاهشى را در پى ندارد ومعمولا نوشيدن از چشمه مانند نوشيدن از جام نيست . اما چون مفيض ، نيكوست كه هر دو وصف را دارا باشد ، هم به
« كَأْسٍ »
وهم به « عين » تشبيه شده است . ( يعنى افاضهء مفيض هم قدر مقدّر دارد وهم بىپايان است ) .
توجه وتبصره :
« مزاج » يعنى آميختن وبيانگر طبيعت وخاصيت است . درآميختن كأس با كافور با همهء معانىاش پديدآور تفاسير ومعاني زيبا ونوى خواهد بود .
مشرق ششم تفسير آيهء هفتم - وفاى به نذر بالاترين نوع طاعت
آية :
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً