اما ديگران ،
« عالِيَهُمْ »
قرائت كردهاند ، بنا بر حال بودن آن . برخى از مفسرين مانند فخر رازي 4 احتمال را در مورد ذو الحال مطرح كرده وعدهاى ديگر چون " زجّاج " تنها به دو احتمال اشاره نمودهاند . مؤلف از اين ميان تنها يك احتمال را مرجّح دانسته است . وآن اينكه ذو الحال مرجع ضمير « هم » در عبارت
« يَطُوفُ عَلَيْهِمْ »
باشد كه همان ابرار خواهند بود . يعنى : يطوف على الأبرار ولدان مخلّدون ، على الأبرار ثياب سندس . التفسير الكبير ، 30 / 253 ؛ أنوار التنزيل ، 2 / 527 ، الكشّاف ، 4 / 673 ، مجمع البيان ، 10 - 9 / 619 ؛ معاني القرآن ، الزّجّاج ، 5 / 260 ، الجامع لأحكام القرآن ، 19 / 146 ، النشر في القراءات العشر ، ابن مجاهد ، 2 / 396 ، الوسيط ، الواحدي ، 4 / 404
* * *
( 45 ) همانطور كه چشمهها ازلحاظ زلالى وفزونى وشدّت آب متفاوتند ، چشمههاى أنوار الهى نيز با يكديگر تفاوت دارند . برخى كافورى با طبيعتي سرد وبعضي زنجبيلى با طبيعتي گرم مىباشند . همچنين روح بشرى پيوسته از چشمهاى به چشمهء ديگر واز نوري به نور ديگر منتقل مىشود . وترديدى نيست كه أسباب وعلل در ارتقاء به واجب الوجود كه نور مطلق است ، متفاوتند ، لذا آنگاهكه روح به آن مقام رسيد كه از شراب طهور بنوشد ، مزهء آنچه پيش از اين نوشيده بود ، از دهانش مىرود . چرا كه هر نوري در مقابل نور جلال بارىتعالى وكبريائيش ، مضمحل ونابود است . واين آخرين سير صديقين مىباشد وبالاترين درجهء ارتقاء ايشان به كمال ، وبه همين دليل ثواب أبرار را با اين كلام پايان بخشيده است كه
سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً
.
التفسير الكبير ، 30 / 255 ، روح المعاني ، آلوسى ، 29 / 164
* * * ( 46 ) قوهء متخيله داراى ويژگيهايى است كه تغاير آن را با قواى ديگر روشن مىسازد :
اوّلا : مغاير با خيال است . زيرا اين قوه در صورتهاى انعكاس يافته در خيال تصرف كرده آنها را تركيب يا تفصيل مىكند .
ثانيا : مغاير با حس مشترك است . زيرا حس مشترك تنها قادر به درك صورتهاست نه معاني . وخيال نيز تنها حافظ صور موجود در حس مشترك است ونمىتواند به ادراك يا حفظ معاني پردازد .