مىشود . و مىخواهيد نتيجه بگيريد كه هيولا كه همان قوه و استعداد است با حصول مستعدله باطل مىشود . حال از شما مىپرسيم كه مراد شما از بطلان استعداد چيست ؟
اگر مراد اين است كه يك استعداد خاصى از بين مىرود مطلب صحيح است . مثلًا نطفه كه به مرحله علقه رسيد ديگر استعداد علقه شدن را از دست مىدهد .
اما اگر مراد شما اين است كه هيولا با تحقق استعداد خاصى مانند مرحلهء علقه بودن ، مطلق استعداد و قوه را از دست مىدهد اين سخن نادرستى است ؛ زيرا پس از مرحلهء علقه ، قوهء مراحل بعدى هم چنان محفوظ است .
بنابراين ، هيولا تا بىنهايت قوّهء شدنهاى جديد را دارا هست و از اين شأن هيچگاه معزول نمىگردد . به اين جهت اشكال سوم نيز وارد نيست .
نقض اول بر اثبات ماده
متن
لا يقال : الحجة - أعنى السلوك الى . . . والقوّة من حيث تعلّقها بالمادّة .
ترجمه
و اما اين كه گفتهاند : استدلال مذكور - يعنى نحوهء اثبات ماده - از طريق مغايرت قوه و فعل ، به نفس انسانى نقض مىگردد ؛ زيرا نفس انسانى مجرد از ماده است ولى آثار بالقوهاى هم چون ظهور ارادهها و تصورات مختلف و غير اينها را دارد . پس نفس انسانى در ذات مجرد خود امر بالفعلى است و از جهت كمالات ثانيهء خود امر بالقوهاى است . وقتى جايز باشد كه نفس بسيط ، هم بالفعل باشد هم بالقوة پس در جسم نيز بايد جايز باشد كه ( شىء واحد ) هم به فعليت و هم به قوه متصف گردد ، بدون آن كه مركب از ماده و صورت باشد .
در پاسخ گفته مىشود چنين نيست كه نفس هم از نظر ذات و هم از نظر فعل مجرد باشد ، بلكه نفس از نظر فعل مادى است . نتيجه اين كه او از ناحيهء تجرّدش فعليت دارد و از نظر تعلّق به ماده ، بالقوّه مىباشد .