حقيقت جوهرى به نام هيولا داريم كه صِرف قوّه و قبول است ، پس واهمهاى نداريم كه كسى بگويد قوّه و قبول عَرَض هست و عَرَض قائم به غير است پس آن حقيقت جوهر نخواهد بود ؛ زيرا در جواب خواهيم گفت ما دو نوع قوّه و قبول داريم يكى قوّه و قبول و استعدادى كه عرضى است و طبعاً قائم به غير است . و يك نوع قوّه و قبول و استعدادى كه جوهر و قائم به ذات خود هست . صِرف استعمال لفظ قبول و قوّه ما را ملزم نخواهد ساخت كه به مفاهيم عرضى و لغوى اينها تن دهيم و حكم به عَرَضيت هر قوّه و قبولى بنماييم ؛ چون با برهان به قوّه و قبول جوهرى نيز راه يافتهايم .
پاسخ به اشكال سوم
متن
وأما حديث بطلان الاستعداد بفعليّة . . . لكن بطلانه لايوجب بطلان المادّة .
ترجمه
اما در بطلان استعداد به سبب فعليت تحقق مستعدلهاى كه قوّه به آن تعلق مىگيرد منعى وجود ندارد ؛ زيرا ماده به ذات خود ، قوهء هر چيزى است بدون تعيّن هيچ يك از آنها . و ( اما ) تعيّن اين قوه كه تعيّن متعلق قوه را به دنبال دارد ، خود عَرَضى است كه موضوع آن ماده است . و با فعليت يافتن ممكنى كه متعلق قوه است قوه متعيّنه و استعداد خاص باطل مىشود ، لكن مادّه هم چنان بر حال خود كه قوه هر صورت ممكنى است باقى مىماند .
خلاصه اين كه اگر مراد مستشكل - كه مىگويد با فعليت يافتن مستعدله ، استعداد باطل مىشود - مطلق استعداد باشد - يعنى ماده - اين سخن ممنوع است ؛ و اگر مراد او استعداد خاصى باشد كه خود ، عرض و قائم به ماده است ، بله مطلب چنين است ، لكن بطلان استعداد خاصّ موجب بطلان مادهّ نيست .
شرح
به اشكال سوم چنين پاسخ مىدهند كه به نظر شما با تحقق مستعدله ، استعداد باطل