همانطور كه در معناى حال توسعهاى داده شده است ؛ يعنى حال اختصاص به صورت جسميه ندارد ، بلكه صور علميه را هم شامل مىشود . « 1 »
وجه اجوديت اين تقسيم ، بر تقسيم قبلى همين است .
دو ايراد بر تقسيم صدرا
متن
و ما يَرِدُ على التقسيم السابق يرد . . . كون الإنقسام أوّليّاً .
ترجمه
همان ايرادى كه بر تقسيم سابق بود بر اين تقسيم هم وارد مىآيد . علاوه بر آنكه عطف صور طبيعيه - در حالى كه متأخر از نوعيت جسم است - بر صورت امتدادى مناسب با اولى بودن تقسيم نيست .
شرح
دو اشكال بر تقسيم فوق وارد است ؛ يكى همان است كه بر تقسيم قبلى وارد بود .
در آن جا گفتيم تقسيم جواهر تقسيم عقلى نيست كه داير بين نفى و اثبات باشد . در اين تقسيم هم مطلب چنين است و احتمال زياده و نقصان وجود دارد . « 2 »
اشكال ديگر اين است كه عطف صور طبيعى بر صور امتدادى - در حالى كه صور
هامش
( 1 ) . دربارهء اين كه صور ادراكيه كه حال در نفس هست از سنخ كيف است يا جوهر يا هيچ كدام بلكه از سنخ وجود است . سخنى است كه به زودى خواهد آمد
( 2 ) . زيرا جوهرى كه جزء جسم نيست و تصرف بالمباشره در جسم دارد به حصر عقلى منحصر در نفس نيست ؛ چون ممكن است در عالم هستى جوهرى با اين اوصاف باشد و در عين حال حقيقتى غير از نفس باشد .
و نيز ممكن است چيزى جزء جسم نباشد وبالمباشره در جسم تصرف نداشتهباشد ، آن هم به حصر عقلى منحصر در عقل نباشد ؛ چون جايز است كه در عالم ، جوهرى با اين اوصاف باشد ، اما چيزى غير از عقل باشد ، مانند عالم مثال كه نه جزء جسم است و نه بالمباشره تصرف در جسم دارد و در عين حال خود مىتواند جوهر مستقلى باشد . اگر عالم مثال را به عنوان يك جوهر بپذيريم ، عدد جواهر از پنج افزون خواهد گشت