نه حدى كه از جنس و فصل تأليف يافته باشد ؛ زيرا تعريف حدّى در جنس عالى معنا ندارد .
همانطور كه تعريف عرض به ماهيتى كه وقتى در خارج موجود شد در ضمن موضوعى كه مستغنى از آن باشد ، تعريف به وصفى است كه لازمهء وجود مقولات نه گانهء عرضى است ، و تعريف حدّى نيست .
شرح
همانطور كه در متن گفته شد انقسام ماهيت به جوهر و عرض ، انقسام اولى است ؛ يعنى عروض اقسام بر مَقسم كه ماهيت است بىواسطه است و اين تقسيم ، امرى بديهى است .
جوهر را تعريف مىكنند به ماهيتى كه وقتى موجود شد در ضمن موضوعى نباشد كه آن موضوع بىنياز از ماهيت جوهر است . و عرض را تعريف مىكنند به اين كه وقتى موجود مىشود در بَرِ موضوعى باشد كه آن موضوع از آن عرض بىنياز است .
طبيعى است كه اين تعريف ، تعريف حدّى و منطقى نيست ؛ زيرا معنا ندارد براى مقولهاى كه فى حد ذاته بسيط و غير مركب است تعريفى حدّى آوردهشود كه از جنس و فصل تأليف مىيابد . بنابراين مقولات ، اجناس عاليه هستند ، و امكان ندارد كه اجناس عاليه از جنس و فصل تأليف يابند .
توضيح قيد اول و دوم در تعريف جوهر
متن
والتعريف تعريف جامع مانع . . . لا يوجب اندراج المفهوم تحت نفسه .
ترجمه
اين تعريف گرچه تعريف حدّى نيست ، اما تعريف جامع و مانعى هست . كلمهء ماهيت ( در تعريف )