الفصل الأوّلفى أنّ الماهيّةفى حدّ ذاتها لا موجودة ولا لاموجودة
ماهيت ، نه عين وجود است و نه عين عدم
متن
الماهيّة « 1 » وهى « ما يقال فى جواب ما هو » ، لَمّا . . . إمّا موجودة وإمّا لا موجودة .
ترجمه
ماهيت - و آن چيزى است كه در پاسخ از ( ماهو ) گفته مىشود - چون از حيث ذات خود امتناع ندارد كه متصف شود به اينكه موجود است يا معدوم . بدين معنا كه هيچ يك از وجود و عدم مأخوذ در ذات ماهيت نيست ، بدين صورت كه عين او يا جزء او باشد ؛ گرچه ماهيت به حسب واقع و نفس الامر به يكى از اين دو به نحو اتصاف به صفتى كه خارج از ذات او است ، متصف مىباشد .
و به عبارت ديگر ، ماهيت به حسب حمل اوّلى نه موجود است و نه لا موجود ؛ گرچه به حسب حمل شايع ، يا موجود است يا لا موجود .
شرح
وقتى از چيزى مثلًا انسان سؤال مىشود كه « الإنسان ما هو ؟ » پاسخِ سؤال چيزى جز ماهيت نيست . يعنى جنس و فصل قريب را در پاسخ از سؤالِ « ماهو » به ميان
هامش
( 1 ) . ماهيت مشتق از « ماهو » مىباشد « يا » در او براى نسبت است يعنى او منسوب به ما هو مىباشد