فقط يا دو وجوب بالغير فقط نمىباشد ، همچنين براى يك چيز ، دو امتناع با اين خصوصيات ، محقق نمىشود .
در اين جا اين نكته نيز روشن مىشود كه موصوف وجوب و امتناع غيرى ، ممكن ذاتى است .
شرح
اختصاراً به چند نكته اشاره مىكنند : اول اينكه ممتنع ذاتى و احكامش ، نقطه مقابل واجب ذاتى و احكام اوست . نكتهء دوم اينكه همانطور كه واجب ذاتى را به جهت عظمت بىپايانش نمىتوان تصور كرد ممتنع ذاتى را هم به جهت نهايت نقص و محض بطلانش ، نمىتوان تصور كرد . اجتماع ضدين و اجتماع نقيضين داراى ماهيت نمىباشند تا ما ماهيت آنها را تصور كنيم .
نكتهء سوم اينكه همانطور كه يك چيز ، موصوفِ دو وجوب ذاتى يا دو وجوب غيرى يا يك وجوب ذاتى و يك وجوب غيرى قرار نمىگيرد ، همچنين يك چيز ، موصوف دو امتناع ذاتى يا دو امتناع غيرى يا يك امتناع ذاتى و يك امتناع غيرى قرار نمىگيرد . و نيز روشن شد كه موصوف وجوب و امتناعِ غيرى ، ممكن ذاتى است .
آنچه مستلزم ممتنع ذاتى است ممتنع غيرى است ، كه لامحاله ممكن است
متن
و ما يستلزم الممتنع بالذات فهو . . . من جهة وجوب وجوده الإمكانىّ .
ترجمه
آنچه مستلزم ممتنع بالذات هست از آن جهت كه استلزام با ممتنع پيدا مىكند لامحاله ممتنع است ؛ اگر چه در او جهت ديگر امكانى وجود داشته باشد ، لكن استلزام او براى ممتنع جز از جهت امتناعى او نيست .
مثلًا غير متناهى الابعاد بودنِ جسم ، مستلزم يك ممتنع ذاتى است كه عبارت باشد از اينكه محصور ، محصور نباشد ، كه بازگشتش به آن است كه شىء در عين حال كه خودش هست خودش