شرح
كسى كه مفهوم ممكن را تعقل كند و تساوى نسبت آن به وجود و عدم را ملاحظه نمايد ، به سادگى تصديق خواهد نمود چيزى كه حالش چنين است براى خروج از حد استوا نيازمند به علت است و عقلًا محال است كه بدون علت از مرز استوا بيرون شود و جامهء وجود يا عدم به تن نمايد . اين از قضاياى اوليه است كه تصور آن ملازم تصديق به آن است . و اگر كسى اين را انكار نمايد بر اساس فطرت و خردمندى ، سخن نگفته است .
قوله : من الضروريات الاولية : در منطق قضاياى يقينى را به بديهى و نظرى تقسيم نمودهاند قضاياى نظرى هم در نهايت بايد به قضاياى بديهى منتهى شوند . بديهيات كه اساس قضاياى يقينى را تشكيل مىدهند به شش قسم تقسيم مىشوند بدين ترتيب :
1 . اوليّات
2 . محسوسات
3 . تجربيات
4 . متواترات
5 . حدسيات « 1 »
6 . فطريات
قضاياى اوليه ، قضايايى هستند كه عقل ذاتاً آنها را تصديق كند بدون احتياج به سببى خارج از ذات آن قضايا . بدين ترتيب كه تصور طرفين و نسبت حكم ميان آن دو
هامش
( 1 ) . در نسخ اصلى به جاى « حدسيات » وجدانيات آمده و صحيح آن است كه به جاى آن حدسيات نوشته شود ، زيرا وجدانيات قسمى از محسوسات است كه آن را مشاهدات نيز نام مىگذارند . از اين رو ، قسيم قرار دادن آن در برابر محسوسات صحيح نيست . ر . ك : شرح مطالع ، ص 332 و اساس الاقتباس ، ص 345 و جوهر النضيد ، ص 199 و قواعد الجليّه ، ص 349 و بصائر النصيريّة ، ص 139