اضافهء اشراقيهء ايجاديه ، مرتبهء وجود اضافه ، مانند مرتبه وجود مضاف اليه مىباشد .
و اين مانند اشيائى مىماند كه مرتبط به ذات واجب و در مرتبهء ذات واجب هستند ، مانند بحث فعلى ؛ زيرا نسبتهاى ممكن و حادث ، اصل و حقيقت آنها در ذات او حاصل است و نسبت ميان ذات و آنها اضافهء اشراقيهء ايجاديه هست زيرا مرتبهء آنها عين مرتبهء واجب مىباشد . و تمام موجودات هستى همانطور كه از خارج با واجب ، مرتبط مىشوند به اصل و حقيقت خود كه مرتبهء آنها عين مرتبهء واجب الوجود است در مقام ذات با واجب مرتبط مىشوند ؛ زيرا واجب به وجود بسيط خود ، واجد تمام كمالات و وجودات مادون ، به نحو اعلى و اشرف است كه از اين به اضافهء اشراقيه ايجاديه تعبير مىشود . و قاعدهء « بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشىءٍ منها » اشاره به همين مطلب دارد .
مقصود مؤلف رحمه الله از اضافه اشراقيه قسم دوم است بر اين اساس صفات واجب تعالى كه مرتبهء آنها عين مرتبهء ذات اوست عين واجب تعالى مىباشند و اضافه چيزى غير از مضاف نمىباشد يعنى ذات اقدس او و صفات او يك چيز مىباشند واختلاف مرتبهاى آن گونه كه در ميان علت و معلول وجود دارد - ندارند .
واجب تعالى وجود صرفى است كه براى او تمام كمالات حاصل است
متن
وقد تبيّن بما مرّ : أوّلًا : أنّ الوجود . . . معه ، فله كلُّ كمالٍ فى الوجود .
ترجمه
از آنچه گذشت امورى روشن مىگردد : مطلب اول اينكه وجود واجب ، وجود صِرف بوده ماهيتى برايش نيست و عدمى هم او را همراهى نمىكند . پس براى او تمام كمالات وجود هست .
شرح
اگر وجود واجب ، صِرف و بحت نباشد يعنى آميخته با حد و ماهيتى باشد ، حدها ناگزير او را از ساير چيزها جدا مىكنند و او مركب از وجود و عدم مىگردد ؛ چون او