تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
به مقدار و ميزان ترس انسان است از خدا . آن كس كه حسن ظن و اميدش به خدا از همه بيشتر باشد قطعا خوف و ترسش از خدا بيشتر از همه است . على بن محمد مرفوعا نقل مىكند كه به حضرت صادق عليه السّلام عرض نمودم . عده‌اى از مردم و دوستان شما هستند كه با معصيت و گناه سر و كار دارند و چون ميپرسم چرا اين قدر گناه ميكنيد در پاسخ ميگويند ما داراى رجاء و اميد هستيم ( ان شاء اللَّه خدا ميبخشد ) فرمود آنها دروغ ميگويند اينان گروهى هستند كه آرزوى بىپايه‌شان آنها را به اين حالت كشانده . كسى كه اميد به چيزى داشته باشد براى رسيدن به او فعاليت و كوشش مينمايد و كسى كه از چيزى بترسد از او گريزان خواهد شد و از كارهائى كه موجب گرفتارى به آن مىشود خوددارى مىكند . در روايتى رسيده كه حضرت ابراهيم عليه السّلام در حال مناجات بگونه‌اى منقلب ميشد كه آه و ناله او تا يك ميل شنيده ميشد و خداوند آن حضرت را به اين صفت در قرآن توصيف نموده كه فرمود :
إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ
هود 75 ابراهيم داراى حلم و بردبارى و هميشه در حالت انابه و دعا و آه و ناله شديد بود . و هنگامى كه مشغول به نماز ميشد صداى مخصوصى از سينه‌اش نظير غليان و جوشش ديگ به گوش ميرسيد و همچنين اين گونه صدا از سينه سيد و آقاى ما رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيده ميشد . و امير مؤمنان عليه السّلام وقتى مشغول بوضوء گرفتن ميشد رنگ چهره‌اش از خوف خدا دگرگون ميشد . حضرت زهرا عليه السّلام از خوف و خشيت الهى بهنگام نماز نفس نفس نموده و وضعش تغيير ميكرد . و حضرت مجتبى عليه السّلام وقتى از وضوء فارغ ميگرديد رنگ چهره‌اش تغيير ميكرد . و چون از حضرت علت اين دگرگونى را سؤال ميكردند ميفرمود البته سزاوار است آن كسى كه ميخواهد بحضور خداى بزرگ بار يابد چنين دگرگونى براى او دست دهد و نظير اينها از حضرت سجاد عليه السّلام نقل شده است . و مفضل بن عمر از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه فرمود : پدرم از پدرش عليه السّلام نقل نموده : كه حضرت مجتبى عليه السّلام عابدترين و زاهدترين و برترين مردم معاصر خود بوده . و هنگامى كه به حج ميرفت پياده ميرفت و پياده رمى جمرات ميكرد و چه بسا با پاى برهنه ميرفت . و حضرت هنگامى كه به ياد مرگ مىافتاد ميگريست و چون به ياد بعث و برانگيختن از قبر مىافتاد ميگريست و چون به ياد گذشتن بر صراط ميشد ميگريست . و چون به ياد عرضه شدن بر خدا و احضار براى حساب و بررسى اعمال ميشد فرياد و ناله‌اى ميكرد و از خود بى خود ميگرديد و چون به ياد بهشت و دوزخ ميشد مانند مار گزيده به خود مىپيچيد و از خدا درخواست بهشت نموده و از آتش دوزخ به خدا پناه ميبرد . عايشه ميگويد : ما كه خدمت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با هم مشغول گفتگو و سرگرم بوديم ولى وقتى كه موقع نماز ميرسيد حال حضرت طورى ميشد مثل اينكه نه ما او را مىشناسيم و نه