آنان را انتخاب نموده و در هر دو صورت استثناء منقطع است ( چون در آيات قبلى در باره اهل عذاب صحبت است و در ظاهر مستثنى سند آن گروه هستند و استثناء متصل از اين گروه معنا ندارد ) حضرت باقر از پيغمبر نقل كرده
لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ
براى آنان رزق و روزى معلوم و مشخصى هست فرمود خدمه بهشتى ميدانند و آن را براى اولياء خدا پيش از درخواست مىآورند و اما اين آيه
فَواكِهُ وَ هُمْ مُكْرَمُونَ
فرمود اهل بهشت تمايل بهر گونه چيزى داشته باشند با احترام براى آنها مىآورند .
مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ
دين خود را براى خدا از هر گونه شرك جلىّ و خفى خالص و پاك كردهاند .
فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ
در مجمع گويد يعنى دين خود را از شرك و پرستش بتها و صنمها پاك و خالص گردان و اخلاص اين است كه بنده در نيت و عملش فقط متوجه خالق و آفريدگار خود باشد و هيچ گونه غرض و هدف دنيوى نداشته باشد
أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ
و خالص چيزى است كه به هيچ نحو بر پا و سمعه و خودنمائى آميخته نبوده و هيچ انگيزه دنيوى در آن نباشد و گفته شده معناى اين جمله اين است كه بدانيد طاعت و عبادتى كه پاداش دارد بايد فقط براى خدا به تنهائى باشد و ديگرى شريك نباشد و گفته شده دين خالص يعنى اعتقادات واجب و لازم در مسأله توحيد و عدل و نبوت و اقرار به آنها و عمل نمودن بمقتضاى آنها و بر كنار و دور بودن از هر دينى كه غير اين باشد .
و در باره اين آيه
مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ
گويد يعنى خدا را يكتا و يگانه ميدانم و چيز ديگرى را در عبادتم با او شريك نمينمايم و عبادت خالص و پاك عبادتى است كه هيچ معصيت و گناهى همراه او نباشد
وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ
كه فضيلت و ارزش سبقت در ايمان را هم بدست آورم .
مُخْلِصاً لَهُ دِينِي
طاعت و عبادتم را خالص او نمايم ( تمام شد كلام طبرسى ) .
فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ
اكنون شما هر چيزى را كه ميخواهيد عبادت كنيد كه اين جمله تهديد و وعيد بخذلان و بدبختى است .
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا
يعنى خدا مثلى زده براى مشرك و موحد
مُتَشاكِسُونَ
يعنى افراد مختلف كه با هم نزاع و كشمكش دارند
وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ
يعنى كسى كه فقط بنده و برده يك شخص است و هيچ كس حقى و سلطهاى بر او ندارد بجز همان يك شخص و گفته شده خداوند مشرك و بتپرست را كه بر طبق مذهب باطل خود بايد براى بتهاى گوناگون كرنش و خضوع نمايد و هر معبودى هم يك نوع خواسته از او توقع دارد تنظير كرده و مثل زده به آن بنده و بردهاى كه گروهى مالك و صاحب دارد و همه در او شريكند و هر يك او را به طرف خود ميكشد و در كارها و مقاصد گوناگون خود او را دست بدست ميگردانند و اين برده در ميان اين خواستهاى مختلف متحير و سرگردان و با تشويش و اضطراب