« بعد از آنكه راه ، خلوت شد ، دست بگردنم انداخت و بصداى بلند ، گريه كرد .
پرسيدم : يا رسول اللّه ! چه چيز ، ترا بگريه درآورد ؟
فرمود : كينههائيكه در دل عدّهاى از مردم است ، و آن را براى تو اظهار نميكنند مگر بعد از من . . . » « 1 »
رسولخدا ( ص ) همواره از على عليه السلام ، كيفيت صبر و تحمّل ويرا در برابر پيشامدهاى ناگوار ميپرسيد . در حالى كه با دست ، بسر و ريش آنحضرت ، اشاره ميكرد ميفرمود :
« چگونه است صبر تو وقتى كه ؛ اين به اين ، خضاب شود . » .
و او در جواب ميگفت : « آيا من به آنچه تو مبتلا شدى مبتلا نشوم ؟ در اين صورت اين ، از موارد صبر نيست ، بلكه از مواطن بشارت و كرامت است » . « 2 »
حضرت رسول ( ص ) با شنيدن اين كلام پاك - كه حاكى از عظمت روحى و مقدار از خودگذشتگى امير المؤمنين ( ع ) در پيشگاه خداى تعالى بود - خاطرش تسلّى مييافت .
و نيز ، مشاهده ميكنيد كه آنحضرت ( ص ) ، سبط خود ، ابو محمد - حسن بن على - را بسينهء خود ميچسباند و از دهان و ناف او بوسه برميدارد . چون به ياد ميآورد كه احشاء او ، از دهان تا نافش ، همه ، بسمّ كشنده ، پارهپاره خواهد شد .
و سبط خود « حسين » را در آغوش ميگرفت ، و او را مىبوئيد و مىبوسيد ، و از بدن شريفش - مخصوصا - جاى شمشيرها ، نيزهها و سرنيزهها را مىبوسيد . و از همهجا بيشتر ، از دو لب نازنينش بوسه برميداشت . چون ميدانست كه چوب ستمگران به اين
هامش
( 1 ) - اين حديث - بهر سه طريق - از بزرگان و حفاظ حديث منقول است امثال :
« بزاز » در « مسند » خود ، و « طبرانى » در « الكبير » ، و « ابو يعلى » در « المسند » ، و « ابن عساكر » در « تاريخ الشام » و « هيثمى » در « المجمع » و جمعى ديگر كه آنها را در كتاب « الغدير » - آنجا كه مسند امير المؤمنين و ابن عباس و انس را ذكر كرديم - ايراد نمودهايم .
( 2 ) - اين حديث را « حافظ طبرانى » در « المعجم الكبير » - كه به حمد اللّه نزد ما موجود است - روايت كرده است .