« رسولخدا ( صلى اللّه عليه و آله ) ، در موقع حرارت و برودت ريگهاى مسجد ، جامهاى در زير دست خود ، پهن ميكرد . »
زيرا در روايت نيست كه آنحضرت ، در محل سجده ، پارچهاى پهن كرده باشد .
بنابراين ، سجدهء بر غير زمين ، جايز نيست .
اما در صورتى كه - بخاطر حرارت فوقالعاده - يا عذر ديگر - سجده بر زمين ، ممكن نباشد ، سجده بر غير زمين ، جايز مىشود .
زيرا : ضرورت ، هر ممنوعى را مجاز ميسازد .
« الضرورات تبيح المحظورات »
و اما سجده بر روئيدنيها - باستثناء خوردنيها و پوشيدنيها - دليلش آن احاديثى است كه سجده بر « بوريا » ، « چوب خرما » و « حصير كوچك » را جايز ميشمارد .
از نظر اعتبار نيز بايد همينطور باشد .
زيرا سجده ، عبارتست از : اظهار كوچكى و ذلت ، در برابر عظمت خداى سبحان و كبرياى او . و اين معنى ، با سجده بر خاك و به خاك ماليدن صورت و دماغ ، مناسبتر است . و چنين سجدهاى ، انسان را بأصل خلقت خود ، بهتر توّجه ميدهد و خميرهء پست و فرومايهء او را بيادش ميآورد .
آنخميرهايكه خلقتش از او ، برگشتش به او و بازگشتش نيز از او است .
تا پند و عبرت گيرد و به ياد پستى اصل خود باشد .
وقتى انسان ، بفرومايگى خود پى برد ، خضوع بيشترى به او دست ميدهد .
هنگاميكه روح و باطن آدمى ، بذّلت و انحطاط خويش ، متوجه شد ، قهرا اعضاء و جوارحش ، بعبوديّت ، متمايل ميگردد . از تكبّر و انانيّت ، دورى ميجويد و با چشم بصيرت مييابد كه موجود سرشته از خاك ، جز بذّلت و مسكنت ، سزاوار نيست .
اين اسرار و استفادههاى معنوى را ، از جامهها و فرشهاى بافته از پشم و حرير و ديبا و نظائر آن - كه وسائل آسايش و راحتى است - بهيچوجه ، نميتوان انتظار داشت .